قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٨
«موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار *** زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار
و آنگاه به اسب و گوسفند است حساب *** حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كار»
موش: سچقان ئيل
بقر: اودئيل
پلنگ: پارس ئيل
خرگوش: توشقان ئيل
نهنگ: لوى ئيل
مار: ييلان ئيل
اسب: يونت ئيل
گوسفند: قوى ئيل
حمدونهميمون: پيچى ئيل
مرغ: تخاقوى ئيل
سگ: ايت ئيل
خوك: تنگوز ئيل
به جانورى منسوب داشته و به اسم همان جانور موسومش نموده و چگونگى حوادث و حالات سال را از طبع و خوى آن جانور استنباط كرده و ابتداى دور را از سچقان گرفته و مبدأ سال را از بودن آفتاب در حدود نيمه دلو[ر.م دانند و اوّل ماه هاى ايشان روزى باشد كه پيش از نيمروز آن اجتماع نيّرين خورشيد و ماه واقع شود و اگر بعد از نيمروز باشد اوّل ماه را از روز آينده گيرند و مدار حساب سكّز يولدوز ر.م] در ايّام اين تاريخ است و ماه اوّل را از اجتماعى گيرند كه در حدود نيمه دلو واقع شود و آن نوروز و اوّل سال ايشان است و رجوع به «تاريخ تركى» هم نمايند، و پوشيده نماند كه همچنان كه منجّمان ولايت ما شبانه روز را به ٢٤قسمت كرده و هر قسمتى را «ساعت» ناميده و هر ساعت را به شصت «دقيقه» و هر دقيقه را به شصت «ثانيه» تقسيم نموده اند، همچنين حكماى ختا و تركستان شبانه روز را به ١٢ قسم كرده و هر قسمى را «چاغ» نام نهاده و هر چاغ را با اسامى سال هاى خودشان كه مذكور افتاد، به ترتيب مزبور مسمّى مى دارند، پس هر چاغى را به هشت «كِه» قسمت نمايند كه شبانروزى ٩٦ كِه باشد و نيز هر شبانه روز را به ١٠٠٠٠«فنك» قسمت كنند. پس هر چاغى ٨٣٣ فنك و ثلث فنك و هر كِه ٦١٤٠٠ فنك و هر چاغى دو ساعت مستوى و هر كهى يك ربع ساعت و هر فنكى ٨ ثانيه و ٣٨ ثالثه و ٢٤ رابعه مى باشد، كما لا يخفى على المحاسب الخبير.
دَور اثنى عشرى ---> دَور.
دوراَندر ـ دوربين معروف و هر چيز عميق.
دورانديش ـ مردم مدبّر و عاقل.
دورباش ـ امر به دور شدن و ناچخ[ر.م] و تير و نيزه و چاووش [ر.م و نقيبر.م] قافله و چوبى كه چاووش بر دست مى گيرد و كنايه از آه مظلومى است كه از ته دل باشد.
دوربين ـ عاقل و مدبّر و خبير و بصير و آلتى است معروف كه چيزهاى كوچك را بزرگ مى نمايد و ايجاد آن در ١٠١٥هجرى بود.
دوردست ـ چيزى كه رسيدن به آن بسيار مشكل باشد.
دورفِرْوْ ـ [١] هر چيز ژرف و بسيار عميق.
دَورِ قمرى ـ دور آخر سبعه سيّاره كه به زعم پارسيان قديم، دور هر كوكبى هفت هزار سال مى باشد، هزار سال به خودى خود و شش هزار سال هم به مشاركت شش كوكب ديگر صاحب عمل است و حضرت ابوالبشر (عليه السلام) در اوّل دَور قمر به ظهور آمد.
دورگو ---> تلفون.
دَورگيران ـ پادشاهان و باده نوشان.
دورنما ـ دوربين معروف و در اصطلاح نقاشان، آن است كه صورت چيزى را از دور به همان كوچكى و عدم وضوح اركان نقشه بردارند، چنانچه اجزاى آن را نمى توان ديد، در نقشه نيز ديده نشود.
دورنويس ---> تلغراف.
دورادور ـ (چو گوناگون) بسيار دور.
دوراسران ـ (چو بومادران) نام پادشاه جادوگران كه بسيار ظالم و ساحر بوده و زردشت در زمان او به هم رسيده و چون او را گفتند كه زردشت پيغمبر خدا است و آيين تو را
[١] ضبط لغت نامه دهخدا: دورفُرو.