قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٠
سردسيرى اش و كثرت زراعات و عمارات عاليه و مياه آب ها و انهار جاريه ـ كه در كوچه و بازار و خانه هايشان جارى و در مساجد و مدارس و جميع عماراتش سارى است ـ بهشت شامش خوانند، بلكه در تاريخ وصّاف]ر.ض [نقل كند كه اگر بهشت در زمين است همان دمشق است و اگر در آسمان است محاذى دمشق است. و طول آن از جزاير خالدات جزاير قنارى در شمال غربى آفريقا ٧٠ و يا ٥٣ درجه و عرض شمالى آن ٣٣ درجه و يا ٣٨ درجه و ١٥ دقيقه و اطول ايّام آن ١٢ ساعت و ١٥ دقيقه و در زمان بنى اميّه به مرتبه اى معمور بوده كه دور آن به هيجده فرسخ رسيده و مساجد و جوامع و مدارس و اسواق و تكايا و حمّامات و كارخانجات فولادسازى و اسلحه و شمشير آن بسيار و ممتاز و منسوجات آن، خصوصاً ابريشمى و بالخصوص تافته شامى مشهور و باامتياز است. و جامع امويّه يا مسجد امويّه ـ كه مشهور جهان است ـ در وسط شهر واقع و شرح اجمالى آن را علاوه بر آنچه در «وليد» اشاره خواهد شد، موافق بستان السياحة[ر.ض] مى نگارد: در آن كتاب مى نگارد كه چهل ستون يك پارچه از سنگ رخام و بلندى ستون ها نُه گز كموبيش و قطرش هيجده وجب در شبستان جامع كار كرده اند و پنج مناره دارد و سقف مسجد شيروانى پوش است و شش هزار قنديل در تمام شب در آن مسجد مى سوزد و طول آن ٥٤٧ قدم و عرضش ١٥٠ گام و عايدات يوميه موقوفات آن سيصد مثقال طلا مى باشد كه مقدار ضرورت از آن را خرج كرده و باقى را مخزون نمايند و قرآنى به خط حضرت على(عليه السلام)و ديگرى به خط عثمان در آن جامع است و كتابخانه بزرگى دارد كه كتاب هاى بسيارى از هر علم در آنجا موجود و حضرت يحى ابن زكريا(عليه السلام) در سمت شرقى شبستان آن مدفون و بر يك دروازه آن ـ كه باب مروان گويند ـ سر مبارك حضرت يحيى(عليه السلام) و حضرت سيدالشهدا(عليه السلام)آويزان و اين جامع در قديم الزمان بتخانه بوده، بعد كليسا شده و وليد ابن عبدالملك مروان آن را مسجد جامع بنا كرده و شش هزارهزار دينار زر سرخ در آن خرج نموده و به نوشته صورالاقاليم[ر.ض]، محصول پنج ساله ملك شام را در آن مصروف داشته اند بلكه به نوشته بعضى، خراج هفت ساله شام در آنجا خرج شده و آن قدر لاجورد و طلا در آن مسجد به كار رفته كه از شرح خارج است و هرچند بانى آن را در آن باب منع كردند مفيد نيفتاد، و قبور انبيا و اوصيا و اصحاب رسول خدا در آن شهر و نواحى آن بسيار و قبر بلال در خارج شهر و در قبرستان و سمت قبلى واقع و قبر يزيد نيز همان طرف اتفاق افتاده، بس كه بر آن قبر سنگ انداخته اند تلّى بزرگ شده و قبر معاويه در شهر است و گنبد دارد. و به نوشته احمدرفعت عثمانى[ر.ض]، مناره اى كه در سمت شرقى جامع امويّه مى باشد در آخرالزمان محل نزول حضرت روح الله(عليه السلام) و سنگى كه در نزد همان مناره است پارچه اى از سنگ موسى(عليه السلام) بوده و سنگ بزرگى كه در جوار باب الساعات از جامع مزبور است، در قديم الايام موضع قربانى ها بوده كه على الرسم قربانى ها را بر روى همان سنگ گذاشته و هركدام كه مقبول درگاه الهى بودى، به آتشى كه از آسمان فرومى آمده مى سوخت و كوهى كه در دمشق و به قاسيون يا صالحيّه مشهور و غار آن در نزد اهالى شام به قتلگاه هابيل ابن آدم معروف و به همين جهت در نزد ايشان در عرض حاجات و استجابت دعوات ميمون و مجرّبش شمرده و مزارى باجلالتش دانند و گويند كه حضرت روح الله(عليه السلام) با حواريين در آنجا عبادت كرده و حضرت يحيى(عليه السلام) با مادرش چهل سال در آنجا سكنى كرده اند. و بالجمله در بانى و وجه تسميه شهر دمشق چند وجه به نظر رسيده كه اجمالى آنها را ذيلاً مى نگارد:
١. اوّل شهرى است كه حضرت نوح(عليه السلام) بعد از طوفان احداثش كرده.
٢. ضحّاك تازى [از شخصيّت هاى پليد شاهنامه ] بنايش نموده.
٣. عاد ابن عوض ابن سام بنايش كرده.
٤. اسكندر اوّل بعد از سفر مشرق بدان مكان رسيده و دمشقنامى به امر او بنايش كرده و به نام خويش مسمّى داشت.
٥. به نام بانى خود، دمشق ابن كنعان ابن نوح و يا