قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٦
حضرت مريم پشت آن را لگدكوب نموده و سر آن مانند شير و دُم آن مثل ماهى و در روى پاره اى اسلحه و عمارات به همين شكل ترسيمش كرده و در اطراف هندوستان پرستش نمايند و بعضاً به مارهاى بزرگ نيز اطلاق كرده و نام و شكل يكى از بروج شماليه هم مى باشد.
درافرين; درافزين ـ دارابرين[ر.م].
درافس; درافق ـ (چو مساجد) در برهان [ر.ض] گويد كه هر دو به لغت اهل شام، شفتالو است و در فرهنگ ناصرى]ر.ض [تغليطش كرده و فرموده كه صحيح آن دراقن و آن هم عربى است.
دراقن ---> درافق.
دَراقيطُس ـ به يونانى، بيخِ پيل گوش[ر.م] است.
درامد ـ رجوع به تركيبات «در» شود.
درانك ـ (چو اتابك) نام دريايى است كه به يونانى «غالاغاطيتون» ناميده و گويند كه مقام فرشتگان است.
دراورد ـ (ل) در مراصدالاطلاع[ر.ض گويد كه مخفّف دارابگردر.م] است و از ابن فتحويه نقل كند كه گويند دراورد موضعى است در فارس و بعضى گويند كه موضعى است در خراسان كه درابجرد گويند.
دراى ـ (به فتح اوّل) پتك و ناقوس و اسكنه[ر.م] و زنگ قافله و دراييدن[ر.م] و امر و فاعل از آن و امر به آمدن به اندرون.
درايش ـ (چو نوازش) دراييدن[ر.م] و اسم مصدر آن.
دَراييدن ـ به درون آمدن و تأثير كردن و گفتن و آوازيدن و سخن سر كردن و نغمه زدن.
درب ـ به فرموده شرح قاموس[ر.ض]، (چو عرب) حريص بودن و بصيرت و مهارت داشتن و راهى كه بسته نشده و گذار داشته باشد و (چو قلب) دهى است در يمن و جايگاهى است در نهاوند و در گشاده راه و كوچه و به معنى دروازه و هر دربند[ر.م] و جاى دخول به روم و جايى كه خرما را به جهت خشكانيدن در آن كنند.
دَرب رَى ـنام يكى از محلاّت تبريز كه به محلّه خيابان متّصل و در زمان ما به پل سنگى معروف است.
دربا ـ رجوع به تركيباتِ «در» نمايند.
دربار ـ وزير و دربان و در خانه سلطان و ديوان خانه و محل ديوان كه تنگ بارهم گويند.
درباش ـ عصا و دگنك.
دربان ـ معروف است.
دربان آسمان; دربان فلك ـ ماه و آفتاب.
دَرباى; دَربايست ـ رجوع به تركيبات«در» نمايند.
دربدر ـ (چو بدخبر) به تركيبات «در» رجوع شود.
دربرين; دربزين ـ (چو زنجبيل و خبرگير) دارابرين[ر.م].
دربند ـ قلعه كوچك و جاى تنگ و راه تنگ ميان دو كوه و دو ديوار و هم شهرى است شهير و عجيب از بلاد قفقازيّه كه در زبان جغرافيين عرب، به باب الابواب معروف و در نزد اوروپايى ها به البانى مشهور و در لسان مغولان و اهالى شرق به دمورقاپى و تيمورقاپى مسمّى و پارسيان نيز علاوه بر دربند كه بعضاً به شيروانش اضافه داده و دربند شيروان نيز گويند، گاه است كه اين شهر را فيلان نيز ناميده و شاه حكمران آن را فيلان شاه خوانند، چنانچه در قديم ايران دژ مى گفته اند و خلاصه كلمات جغرافيين آنكه اين شهر مقرّ حكومت داغستان و در قرب ساحل غربى بحر خزر و به مسافت ٣٠٠كيلومتر از شمال شرقى تفليس در گرجستان واقع و مؤسّس آن انوشيروان عادلپادشاه ساسانى در قرن ٦م بوده و يا اسكندر رومى و يا لهراسب كيانى چهارمين پادشاه كيانى بنايش كرده و اسفنديار پسر گشتاسب كيانى به انجامش رسانيده و قباد ابن فيروز ساسانى [بيستمين پادشاه ساسانى در قرن ٥ و ٦ م ] تعميرش نموده و انوشيروان به عمارتش افزوده و بارويى عظيم از سنگ و آهك و قلعى و سرب در غايت استحكام برآورده كه طول آن ٣٠٠ذرع و يا يك ثلث فرسخ و يا هفت فرسخ و ارتفاعش محاذى رؤوس جبال و عرضش يك تير پرتاب و به قدر يك ميل و يا نيم فرسخ در ميان دريا مى باشد و در هر فرسخ يك دروازه آهنين ساخته و طايفه اى را به مستحفظى گذاشته اند و يك طرف ديگر اين ديوار به كوه فتح كه از جبال قفقاز، زياده از دو ماه راه امتداد داشته و طوايف مختلف در حول و حوش آن سكنى دارند، متّصل و طريق تردّد مسدود، چنانچه