قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٣
حضرت رسالت مآب(صلى الله عليه وآله) و مصاحب آن حضرت و در كمال زيبايى و وجاهت، و جبرئيل بيشتر اوقات به صورت وى به محضر آن حضرت فرود مى آمده و مدفن وى در نزديكى قلعه اى كه در يك فرسخى سمت جنوبى دارابگردشهرى باستانى در فارس است بوده و بقعه و سرايى دارد كه زيارتگاه اهالى آن ديار است[١] و به همين نسبت آن قلعه را قلعه دحيه نيز گويند، چنانچه بهواسطه تأسيس يافتن آن از طرف داراب[ر.م] قلعه دارابش نيز نامند. و در آثار عجم[ر.ض] گويد كه حصار اين قلعه مستدير و به چهار دروازه مشتمل و گرداگرد آن يك فرسخ و دوره آن خندقى عميق و اطراف آن خندق نيزار و عرضش ٦ و ٧ ذرع و اين حصار قديم از ميان رفته و آثار آن تلّ خاك است كه ارتفاع آن تل از طرف بيرون ٥ ذرع و از طرف داخل ٣ ذرع و در ميان اين قلعه، كوهى است كه گويا كلّه قندى در ميان مجموعه است و چون خواهند كه از دارابگرد به اين قلعه آيند در عرض راه دو كوه است يكى در طرف راست كه كوه قدمگاهش ناميده و ديگرى در سمت چپ كه كوه پهنايش خوانند، تا آنكه گويد در تك ته بعضى از جاهاى خندق مذكور گياهى رويد مانند پيچك و لبلاب[ر.م] كه سر از آب بيرون آورده و بر كسى كه در آنجا افتد پيچيده مى شود به طورى كه خلاصى از آن دشوار باشد و هرچه دست و پا زنند پيچيده تر گردد و بسا باشد كه او را فروبرده و هلاكش سازد و اين بهواسطه درآويختن و خاردار بودن آن است و اهالى آنجا آن را «پاپيچك» ناميده و احتراز از آن را لازم شمارند، پس گويد كه سنگ پشت در آن خندق بسيار و يكى را از آنها ديدم كه به قدر گوسپند كوچكى و از آب بيرون آمده و در كناره مى گشت و مردم از ديدنش وحشت مى كردند و صدايى مانند صداى آن نشنيده بودم مگر در كشتىِ دودى كه آواز شيپور آن كه در وقت حركت مى زنند، بسيار شبيه به آواز اين سنگ پشت بوده و يقيناً تا نيم فرسخ راه مى رفت.
آيين هفتم