قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٣١
شده و ٣٥% آن در حال بررسى است. از ميان عناصر شناخته شده ٩٠% ئيدرژن و ١٠% هليوم و عناصر شناخته شده ديگر مى باشد.
١٦. بحث هاى مفصّل و فراوان درباره خورشيد به اختصار عبارتند از: ١. تاريخچه شناخت خورشيد. ٢. تركيبات شيميايى لايه ها. ٣. عناصر موجود در آنها. ٤. ميدان مغناطيسى. ٥. تجزيه و تحليل طيف خورشيد. ٦. دانه هاى خورشيدى. ٧. درخشش دانه ها. ٨. ابردانه ها. ٩. طبقه بندى كلف هاى خورشيدى. ١٠. علت تاريكى و سردى نسبى كلف ها. ١١. ساختار تاج هاى خورشيدى. ١٢. چاله هاى تاجى. ١٣. انرژى خورشيدى. ١٤. زنجيره پروتون ها و...[.
خورشيدسواران ـ فرشتگان و شب خيزان و صبح خيزان و مقرّبان پادشاه و آنان كه به وقت گرما سوار شوند.
خورصَلا ـنهاندان[ر.م].
خورمك ـ (چو اندك) مهره اى كه به جهت چشم زخم بر گردن اطفال آويزند.
خورمهر ـ رجوع به تركيبات «خور» نمايند.
خورناد ـ (چو برباد) خراتين[ر.م].
خورَند ـ بر وزن و معنى خرند.
خورنق ـ (چو فرزدق) معرّب خورنه[ر.م].
خورنگاه; خورنگه ـ (چو قدمگاه و سمندر) خورنه[ر.م].
خورنه ـ (چو تَبَرزه) كوشگكاخ بهرامپانزدهمين پادشاه ساسانى در قرن ٥م كه عمارتى بوده بسيار عالى در يك منزلى اسپهان كه سنمّار معمار به حكم نُعمانپادشاه حيره در يمن به جهت بهرام گور ساخته بوده و به همين نسبت قصر نعمانش نيز گويند و عجمان يك قصر آن را ـ كه به جهت طعام خوردن مهيّا بود ـ خورنگاه و خورنگه ناميدند كه گويا مخفّف خوردنگاه است و ديگرى را ـ كه مشتمل بر سه گنبد متداخل بوده و به جهت معبد بهرام ساخته بودند ـ به سه دير موسوم داشتند و گويا همين عمارت بود كه بعد از انجام يافتن آن سنمّار مذكور را به حكم نعمان از بالاى آن انداخته و هلاكش كردند كه آن عمارت منحصر بوده و مثل آن را به ديگران نسازد:
«جزى بنوه اباالغيلان عن كِبَر *** وحسن فعل كما يجزى سنمّار»
و رجوع به «مداين» و «سنمّار» هم نمايند.
خوروچ; خوروز; خوروس; خوروسك; خوروسه; خوروه; خوروهك; خوروهه ـبر اوزان و معانى خروچ و خروز و خروس و خروهك و خروهه و خروه و خروهك و خروهه، اِفراداً و تركيباً.
خوره ـ بر اوزان و معانى خره، اِفراداً و تركيباً، مگر وزن و معنى دويّمى آن كه مذكور افتاد و (چو روضه) خرزه ]ر.ض [و پايمال و (چو روزه) نوعى از جوال كه در بالاى چاروا سر آن به گردن آن باشد.
خوريدن ـ (چو پوشيدن) خواندن و خوردن.
خوز ـ نيشكر و خوزستان.
خوزان ـ خوران[ر.م] و قريه اى است از اسپهان و نام شهرى است.
خوزدوك ـ (چو پرستوك) خبزدوك[ر.م].
خوزستان ـ يكى از ايالات ايرانى كه در جنوب غربى آن واقع و از غرب به بغداد و از جنوب به بحر عمان و از شرق به فارسستان و از شمال به كردستان و از شمال شرقى به عراق عجمنواحى مركزى و غربى ايران محدود و طولاً ٤٠٠٠ كيلومتر و عرضاً ٣١٠ كيلومتر و مردمانش در حوالى يك مليان و اكثرشان عرب و مابقى از فارس و لر و ترك مركّب و از بلاد معروفش دزفول و محمّره خرمشهر و رام هرمز و اهواز و حويزه و خرم آباد ونهاوند و مقرّ حكومتش شهر شوشتر مى باشد و ازآن رو كه پيش از اين شكر خوب از آن پيدا مى شده، بدين اسم مسمّى بوده كه «خوز» نيشكر را گويند و حالا كوه كيلويه نيز گويند.
خوزم ـ بر وزن و معنى خزم.
خوزمك ـ بر وزن و معنى خورمك.
خوزهرج ـ (چو روغنگر) معرّب خرزهره[ر.م].
خوزى ـ (چو روزى) كوفته و كس كباب[ر.م] و منسوب به خوز[ر.م].
خوژه ـ بر وزن و معنى جوجه.