قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٧
بعد سطح محدب آن ٩٣٣،٠٢٧،٢ فرسخ است و بعضى از اهل فن معاصرين نوشته كه ١٤٠مليان وِرست از زمين دور است، كه اگر توپ بزرگى ساخته و آفتاب را بر نشانه گذاريم گلوله اى كه از دهن توپ بيرون شد در هر ثانيه ١٥٠٠ متر طيران مى كند، بعد از نُه سال و نُه ماه به آفتاب مى رسد. پس تصوّر كنيد كه آفتاب بااين مسافت بعيده كه باز به نظر ما بدين بزرگى مى نمايد جسامت واقعى آن چقدر است، «چشم بگشا قدرت يزدان ببين» و تطبيق اين مقياسات و نتيجه آن را به حدّت ذهن ناظرين محول مى داريم.
ماده ٥: در دوام و فناى آفتاب: مشهور و منقول از قدماى فلاسفه آن كه اين افلاك با تمامى اجرام مركوزهنهاده شده در آنها فعّال ابدى و باقى سرمدى بوده و از زوال و فنا مهجور بلكه از تخلّل فساد و فتور هم دورند و اكثر فلاسفه اسلام نيز در اين موضوع با ايشان موافقت كرده شيخ رئيس در كتاب شفا گويد كه حكما اتفاق دارند بر اينكه عنصر فلك عنصر اجسام كائنه و فاسده نيست و در جايى ديگر گويد كه مطلق فلك قابل خرق و التيام و كون و فساد و تغيّر صورت و زوال نبوده و همچنين اجرامى كه از قبيل آفتاب و ماه و كواكب در آن مركوز است، از جنس همان فلك است كه قابل كون و فساد نيست. و اما فلاسفه غرب قرون اخيره كه در حكمت و فلسفه ترك تقليد كرده و در استكشاف حقايق كون طريق اجتهاد را مسلوك داشته و به آلات حسّيّه استناد و اعتماد نموده اند، تمامى كائنات را ـ وفاقاً للديانة الاسلامية صان الله حفّاظها عن البليّة ـ حادث ذاتى و زمانى دانسته و گويند چنانچه وقتى بوده كه شمس و قمر و ارض و هيچ يك از كواكب ثابته و سيّاره در عرصه وجود نبوده و بعد از عدم به عالم هستى قدم گذاشته اند، همچنين زمانى خواهد شد كه بازهم به حالت عدم اصلى برگشته و بالتمام محو و نابود خواهند شد. و دين مبين اسلام هم حدوث و فناى تمامى كائنات را به صورت جلى گوشزد عالميان نموده و تصريح كرده بر اينكه تمامى كائنات و نور و حرارت كواكب و ماه و آفتاب بلكه صورت و حقيقت آنها به كلى محو و نابود خواهد بود.(إذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ* وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ)(تكوير،١ـ٢)، (إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ* وَإِذَا الكَواكِبُ انْتَثَرَتْ) (انفطار، ١ـ٢)، (وَ تَكُونُ الجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ) (قارعه، ٥) و نظاير اينها و كلمات پيشوايان دين هم در اين موضوع خارج از حيطه شماره و در تفصيل آنها به مبحث معاد و قيامت از كتب دينيه رجوع نمايند. و اين احكام ديانت مقدسه موافق تصريحات فلكيين اين دوره جديده و قرون اخيره است. فانديك[ر.ض] امريكايى در كتاب نقش فى الحجر مثل ساير هم مسلكان خود گويد كه هر جرم روشنا و نورانى را از انقضاى نور و حرارت گزيرى نيست، چه آتش باشد و چه آفتاب و چه ساير كواكب و در جايى گويد كه كواكب در ضعف و قوّت نور وحرارت متفاوت بوده وبعضى در كمال قوّت و نور و حرارت باقى و برخى رو به ضعف و برودت گذاشته و ديگرى به حالت شيخوخت و پيرى رسيده است. بعد از آن شعرى يمانى را به قسم اوّل مثال آورده پس گفته كه قسم ديگرى كه كواكب آن به اين آفتاب ما ـ كه عزّت عمر و شوكت حياتش گذشته و رو به تنزّل كرده و به دايره پيرى قدم گذاشته ـ شبيه است، مانند عيّوق و دب اكبر است و در آخر گفته كه بعضى از كواكب بين القسمين متوسّط هستند، همچو: شعرى شامى و نسر طاير و ستاره قطب. و از اين كلام فانديك[ر.ض] هويدا است كه عهد جوانى اين آفتاب ما منقرض شده و قريب به زوال گرديده و اختلال نظام و قيام قيامت آن و استيصال خانواده شمشيّه نزديك به وقوع است:(وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الحَقُّ فَإِذَا هِىَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يا وَيْلَتَنا قَدْ كُنَّا فِى غَفْلَة مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظالِمينَ)(انبياء، ٩٧) .
ماده ٦: در سكونيت و داراى سكنه بودن آفتاب كه در ماده ٧ مذكور خواهد شد.
ماده ٧: در اندازه حرارت آفتاب: در صفحه ٥٧٥ از مجله سال دهم الهلال [ر.ض] از بعض اهل فن نقل كرده كه حرارت آن متجاوز بر سه هزار درجه نباشد و از بعضى ديگر كه از صدهزار درجه متجاوز است. پس گويد آخر كسى كه كشف اين مقصود كرده مستر ولشن است كه به