قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٦
ماده ٢: در لكه هاى روى آفتاب با تلسكوپ و اسبابى كه مرئيات خود را صدهزار بار بزرگ تر مى نمايد، دريافته اند كه روشنى سطح كره آفتاب در همه نقطه هاى آن يكسان نيست بلكه در روى آن لكه هايى است شبيه به پارچه هاى ابر كه ذاتاً تاريك نيستند و روشنايى آنها از ساير نقاط سطح آفتاب كمتر و نسبت به آنها كم نور مى نمايد به نوعى كه اگر ساير نقاط منورّه آفتاب را نمى ديديم آن لكه ها به ما خيلى منوّر مى نمود و اين لكه ها از جهت صورت و مسافت و كم نورى و پرنورى متفاوت و هماره در يك جا ديده نشده و داراى حركت هستند، يعنى اگر يك روز صبح لكه ها را نشان كنيم فردا آن نقطه ها تغيير خواهد كرد و از اين جهت حركت آنها محسوس مى باشد و هرگاه چند روز متوالى در كمال دقت به لكه هاى آفتاب نظر كنيم مى بينيم كه جاى آنها تغيير مى يابد. هرگاه يك لكه را كه در كنار قرص واقع است نشان نماييم، مى بينيم رو به وسط قرص حركت نموده، بعد از هفت روز به وسط رسيده و بعد از چهارده روز غايب شد و باز بعد از چندى در نقطه اوّلى نمودار گرديد. پس از اينجا فهميده مى شود كه آفتاب به دور محور خود حركت وضعيّه دولابيّه دارد و مكشوف داشته اند كه آفتاب اين حركت محورى را ـ كه در قرن هفدهم ميلادى از حركت لكه ها و علامات سطح آفتاب استكشاف نموده اند ـ تقريباً در ٢٥روز و نيم تمام مى كند و چنانچه بعضى احتمال داده، بعيد نيست كه لفظ «مستقرّ» در آيه مباركه(وَ الشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَها)(يس، ٣٨) اسم مكان و به معنى محل قرار و استقرار بوده و لام هم به معنى «فى» باشد. پس آيه مباركه دليل واضح حركت محوريّه آفتاب مى باشد. و بعضى گفته كه لام به معنى «الى» و «مستقرّ» به معنى زمان قرار و معنى آيه آن است كه آفتاب تا زمان معيّن در سير و حركت بوده و از آن زمان تجاوز نكند و بنابراين هم اگرچه ظهور آيه در حركت اينيّه است الاّ اينكه احتمال قريب حركت وضعيّه هم مى رود. و بعضى گفته كه لام به معنى «الى» و «مستقرّ» به معنى محل قرار است، يعنى آفتاب را در ارتفاع و انحطاط حدى است كه از آن تجاوز نكند و بنابراين صريح باشد در حركت اينيّه. همه اينها بنابر قرائت مشهوره بوده و اما بنابه قرائتى كه در مجمع البيان[ر.ض]از حضرت سجّاد و باقر و صادق(عليهم السلام) و ابن عباس و ابن مسعود و عطا و عكرمه نقل كرده كه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَها) در حركت اَينيّه نص بوده و اصلاً محتاج به تأويل نباشد، چنانچه آيه مباركه (كُلٌّ فِى فَلَك يَسْبَحُونَ)(انبياء، ٣٣) بعد از ذكر ارض و شمس و قمر و منازل ظهور قوى بلكه نصّ در
حركت اَينيّه شمس و قمر بوده و اصلاً با فلسفه قديم وفق ندارد، زيراكه تحرّك كوكب در جسم فلك به طورى كه ماهى در آب شنا مى كند ـ چنانچه مفهوم از «يسبحون» است ـ به عقيده ايشان محال و مستلزم خرق و التيام است; اين است كه در ظاهر آيه بناى تصرّف گذاشته و دست به دامن تأويلات بعيده موهومه شده اند. و اما بعد از آنكه از مبانى فاسده و ناقصه هيئت بطلميوسى و فلسفه قديم يونانيان صرف نظر كرده و شيوه حسنه انصاف را مسلوك داريم، ظاهر آيه مباركه را ـ كه به حركت اَينيّه انتقاليّه خود آفتاب و اقران آن در صدر آيه مذكور شده دلالت دارد ـ متبع شماريم و هزاران سپاس گزاريم كه صدق مقال كتاب دينى ما بعد از قرون كثيره مكشوف اوروپايى ها هم گرديده (وَ مَايَنْطِقُ عَنِ الهَوَى)(نجم، ٣). بالجمله حركتين وضعيّه و انتقاليّه خود شمس در نزد متأخّرين ارباب فن از قبيل مسلّمات و اينكه مؤسّسين هيئت جديده حركت را از جرم آفتاب سلب و نفى كرده و مركز ساير كراتش دانسته و مانند بيت الحرام مطاف حجّاج اجرامش پندارند، اصلاً منافى حركت جرم آن نيست زيراكه مرادشان از مركزيّت آفتاب و عدم حركت آن عدم تبدّل اوضاع آن است نسبت به ساير اجرام و مجذوبات خودش.
ماده ٣: در وضع حركت و مقدار حركت آفتاب: به طورى كه در ماده قبل مذكور افتاد.
ماده ٤: در مقدار بعد آفتاب از زمين: در هيئت پارسى قوشجى[ر.ض] گفته كه ٦٨٢،٦٨٤،١ فرسخ است و بعضى گفته كه ٩٣مليان ميل است و به نوشته بعضى از پيشينيان، بعد سطح مقعر شمس از مركز عالم ٨٨٢،٨٤٨،١ فرسخ و