قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٠٢
به دوازده درجه باشد و يا چون ميان آفتاب و كوكبى به قدر نصف جرمين فاصله باشد، گويند كه كوكب در تحت الشعاع آفتاب است. پس گاه است كه علاوه بر اجتماع در يك برج هر دو بر خط مستقيمى واقع مى شوند به طورى كه اگر از زمين نظر كنى همچنان به نظرت آيد كه هر دو در يك جزو معيّنى از همان برج هستند نه اينكه هريكى در سمت ديگر آن برج. پس ماه در اين حال لابد ميان ما و آفتاب حايل بوده و اين حال را «كسوف» و «آفتاب گرفتگى» گويند. گاهى تمامى روى آفتاب را بپوشد، چنانچه هيچ از آن ننمايد و گاهى پاره اى از آن را پوشيده و بعضى ديگر نمايان باشد; اوّلى را «كسوف كلّى» ناميده و دويّمى را «كسوف جزئى» خوانند و آن تيرگى كه در اين حال بر روى آفتاب نمايد رنگ ماه است و كسوف از جانب غربى آفتاب پيدا شده و از همين جانب شروع به انجلا نمايد. على الجمله اين اوضاع در حال اجتماع بود. و گاه است كه در حال مقابله كه هريك در برجى مقابل همديگر باشند، زمين در ميان آنها فاصله بوده و از اقتباس نور مانع آيد و به عبارت ديگر زمين و ماه و آفتاب در خط مستقيم واقع بود، در اين حال نور ماه كه از آفتاب كسب مى كرد، زايل شده و ماه به رنگ اصلى خود نمايان گرديده و اين حال ماه را هم «خسوف» و «ماه گرفتگى» ناميده و آن هم مانند كسوف به نام كلّى و جزئى به دو قسم مقسوم بوده و مخفى نماند كه مطلق اجتماع در يك برج و مقابله، منشأ كسوف و خسوف نباشد بلكه در هنگامى توليد كسوف و خسوف نمايد كه در حوالى عقده رأس [ر.ميا عقده ذنبر.م] وقوع يابند، چنانچه در محل ترتيب مناسب خود معنى اجمالى اصطلاحى نجومى آنها نگارش خواهد يافت و به همين مطلب به عبارت ساده اى اشاره نموديم كه در حال اجتماع و مقابله ماه و آفتاب، هر دو بر خط مستقيم واقع مى باشند و اگر چه در هر ماه يك دفعه اجتماع و يك دفعه هم مقابله رو دهد الا اينكه چون همه اوقات در عقده رأس و ذنب نبوده و بر خط مستقيم واقع نمى شوند، اين است كه كسوف و خسوف در هر ماه اتفاق نيفتد.
خسيدن ـ (چو رَسيدن) خاييدن[ر.م].
خسيس ـ ]ناكس و فرومايه و ممسك و بخيل(لغت نامه دهخدا)[.
آيين دوازدهم