قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٩١
خرامين ـ (چو شياطين) نوعى از گياه است.
خران ـ (به كسر اوّل و تشديد ثانى و تخفيف آن) رام و مطيع و فرمانبردار.
خرانبار ـ (چو بداندام) شلتاق[ر.م] و خرجسته[ر.م] و آشوب و فتنه و ازدحام عوام و جماع نمودن، خصوصاً جماع كردن چند نفر با يك نفر و كسى كه به جهت رسوايى بر خرش سوار كرده و در محلاّت شهر بگردانند.
خراهن ـ (چو سراسر و خزاين) خراهين[ر.م].
خراهين ـ خراتى[ر.م] و نوعى از رستنى است.
خربازان ـ (چو سربازان) نوعى از بازى است كه دو كس در برابر هم خم شده و سرها به هم نهاده و دست ها بر زانو گذاشته و سر ريسمانى را به دست گرفته و سر ديگر ريسمان را شخصى ديگر بر دست داشته و بر دور و پيش ايشان گرديده و نمى گذارد كه از مردم اجزاى بازى بر ايشان سوار شود و اگر احياناً سوار شود، همچنان سوار خواهد ماند تا ديگرى گرفتار شود و شخصى را كه سر ريسمان در دست او است و محافظت ايشان مى كند خربنده گويند، بر هر كسى كه پاى خود را بزند او را آورده و با اين دو كس در قطار كشد تا وقتى كه ديگرى به هم رسد آن دو شخص اوّل نجات يابند.
خربت; خربته ـ (چو ضربت و مفسده) مسخره[ر.م] و قاز و مرغابى بزرگ و مردم احمق و مدهوش و متحيّر.
خربز ـ (چو گندم) مخفّف خربوز[ر.م].
خربزه ـ مخفّف خربوزه[ر.م].
خربسه ـ فراسب[ر.م].
خربشك ـ (چو سرمست) نعل بند.
خربط; خربطه ـ خربت[ر.م و خربتهر.م] و ظاهراً اين لغت غلط است كه در پارسى طاى حطّى نيامده.
خَربَق ـ چند قسم از نباتات را در علم گياه شناسى بدين اسم موسوم داشته و هريكى را بهواسطه قيد خاصّى از ديگرى امتياز دهند:
١. خربق امريكايى يا مردابى: كه نباتى است در ممالك متحده بدين دو اسم موسوم و ريشه آن ثخينسطبر و لحمى و طويل العمر است.
٢. خربق سبز: كه گياه آن داراى گل هاى سبزرنگ و در جنگل هاى حوالى پاريس روييده و در ماه اوّل بهار گل كرده و در امراض جلدى استعمال مى كنند.
٣. خربق سفيد: كه در كوه هاى مرتفع فرنگستان روييده و از عوامل مسهل و مقيّئ و طعم ريشه هاى آن در ابتدا شيرين و بعد تلخ و تند مى گردد.
٤. خربق سياه: به نوشته بعضى از دانشمندان عصر، ريشه نباتى است در كوه هاى فرنگستان كه ريشه آن اسمرگندم گون مايل به سياهى و جوف آن سفيدرنگ و مانند قطعاتى است به ضخامت انگشت و بوى آن مهوّع و طعمش تند و در دفع استسقا و قوباى نوعى بيمارى پوستى مبرم مستعمل و مفيد است.
٥. خربق مردابى: كه خربق امريكايى است.
٦. خربق مشرق زمين: گويا اين قسم همان خربقى است كه متقدّمين در جنون استعمال مى كرده اند و مانند خربق سياه در دفع قوبا و استسقا هم استعمال يابد.
٧. خربق منتن: كه گويند در بيطارىدام پزشكى مانند عوامل دافع الدّيدان[ضدّ كرم ها ] استعمال كنند.
خربله ـ (چو زَلزَله) دولاب و چرخ آب كشى.
خربنده ـ (چو شرمنده) چاروادار، خصوصاً آن كه الاغ به كرايه دهد و به معنى «خربازان» و هم رجوع بدانجا نمايند.
خربنوار; خربنواز; خربوار; خربواز; خربور ـ (چو بدكردار و بدحساب و گل فشان و منصور و پُرزور) هر مرغى كه در شب بپروازد، خصوصاً مرغ جخج[ر.م].
خربوز; خربوزه ـ خربوار[ر.م] و گياهى است مانند اشنان]ر.م [و ميوه اى است معروف كه برادر هندوانه است بلكه بنابر آنچه از بعضى اهل زبان نقل شد، نام خربزه و هندوانه بر عكس اشتهار يافته.
خربوزه تلخ; خربوزه روباه ـ حنظل [ر.م] است.
خربوزه سندى ـ هندوانه است.
خربوزه گاو ر ليدانه.
خربوزه هندى ـ هندوانه.
خربه ـ (چو عمله) خرابه و فساد دين و مذهب.
خربيوار; خربيواز ـ (چو بدديدار) خربنواز [ر.م] است.