قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٨٦
خبجه ـ (چو رنجه) تمر هندى.
خبر ـ (چو صبر و هند) محكم و پيچيدن و حساب و سنجيدن و (چو عمل) معروف است و رجوع به «موضوع» هم شود.
خبردار ـ مردم بصير و باخبر و هم رجوع به «پيش گوى» شود.
خبره ـ(چو سركه و قطره) محكم و پيچيده و حساب و سنجيده و (چو پُسته) بصيرت و اطلاع است.
خبزارزى ـ ]نصر بن احمد بن نصر بن مأمون بصرى شيعى، شاعرى است مشهور غزلى از مشاهير شعراى عرب كه بى سواد بود، با وجود اين قريحه شعريه اش بسيار صافى و روان بود. خبزارزى به سال سيصدوهفدهم يا بيستوهفتم هجرت وفات يافت(ريحانة الادب، ج٢، ص ١٢٠)[.
خبزدو; خبزدور; خبزدوك ـ (چو غرض گو و كفن دوز) خايه گير[ر.م] و هزارپا و سرگين گردانك[ر.م] و يا جانورى است شبيه به آن.
خبط ـ (چو صبر) به عربى، معروف استسخت زدن كسى را و (چو عرب) نام موضعى است در پنج منزلى مدينه.
خبق ـ (چو طبق) شهرى است از خبيص در كرمان.
خبك ـ (چو نمك) خفه و نان بزرگ و كلفت.
خبكال ـ (چو دلدار و چنگال) سوراخ و نشانه تير و تفنگ كه مانند سوراخ باشد.
خبنگ ـ (چو پلنگ) نام ديگر خورنقدر بلخ افغانستان.
خَبوشان ـ (ل) شهرى است از خراسان كه اكنون مشهور به قوچان و آبش معتدل و هوايش به سردى مايل است.
خبوك; خبوه ـ (چو عمود و ملوك و قهوه) محكم و استوار.
خبه ـ بر وزن و معنى خفه و تاسه[ر.م و تلواسهر.م].
خبيدن ـ (چو رَسيدن) خپيدن[ر.م].
خبيده ـ (چو بريده) جاكشو[ر.م] و (چو رَسيده) اسم مفعول و ماضى بعيد از خبيدن[ر.م].
خبير ـ (چو كوير و كشور) پيچيده و ساخته و پرداخته و مهيّا شده و جمع حساب و سامان كار و تلّ و توده ريگ و به عربى، معروف است آگاه.
خبيره ـ (چو كبيره) خبير[ر.م] است.
خبيص ـ در شرح قاموس[ر.ض] گفته كه حلوايى است مخلوط از روغن و خرما و دهى است در كرمان. و در آيينه جهان نما[ر.ض] گفته كه از بلاد مشهوره كرمان و حناى آن خوب و در جميع ولايات ايران و غيره معمول است. و در مراصدالاطلاع]ر.ض [گويد كه خبيص شهرى است صاحب حصار از كرمان كه حد و سد كرمان از طرف صحرا است و گويند كه هرگز درون اين شهر باران نباريده و هماره به اطراف آن مى بارد. و در بستان السياحة[ر.ض] فرموده كه خبيص بلوكى است از كرمان، آبش فراوان و غلّه اش ارزان و مشتمل بر نخلستان بسيار و بيست پاره قريه معموره و حناى آن ممتاز و مركباتش باامتياز است.
خبين ـ (چو مبين) طبق چوبين.
خبيو; خبيوره; خبيوه ـ (چو كبير و مستوره و كبيره) خبير[ر.م] است.
آيين سيّم