قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧٥
اوصاف در بنى آدم نبوده و گاهى به طريق مجاز و استعاره گويند و متّصف به اين اوصاف را «حوراء» و «احور» گويند و در مخزن الادويه[ر.ض] گويد كه ماهيّت حور از جمله اشجار قريب به درخت خرما و برگش مانند برگ بيد و از آن باريك تر و درازتر و پوست آن زرد و دانه اش ـ كه به لغت اندلس «سردوله» گويند ـ مانند گندم و خود آن را «كروفس» نيز گفته و به پارسى«توز» نامند و به نام رومى و نبطى به دو قسم بوده و منبت رومى آن روس و چوب آن يا صمغ آن كهربا است و آن را «جوز رومى» هم گويند.
حوراسپند; حوراسفند ـ بستان افروز[ر.م].
حور رومى ـ درختى است كه صمغ آن كهربا است.
حور زبان ساز ـ تيغ و شمشير.
حور هندى ـ دانه اى است مانند دوقوه[ر.م].
حوراء ---> حور.
حورانسب كودك ---> فيروزه مرقد.
حوران ـ به رومى، ترخون است.
حورى ـ منسوب به حور و هم بدانجا رجوع نمايند.
حوزه ـ (چو روضه) جانب و طرف و مزاج و طبيعت و فرج زنان و محضر پادشاهان و مطلق محضر و نام انگورى است و اوّل شبى است كه شتر در آن روى به آب آورد و به زبان گيلانى، سيخول[ر.م] است.
حوصل; حوصله ـ (چو جوهر و روزنه) چينه دان و سنگدان مرغان و پايين شكم است تا موى زهار و جاى قرار گرفتن آب در پايان حوض و گوسفندى است كه شكم آن از بالاى ناف بزرگ شده باشد و كنايه از تاب و تحمّل هم هست.
حوض ـ(ر.ف) و در اصطلاحى آن، رجوع به «نهر» شود.
حوض آب ـ علاوه بر معنى تركيبى، آسمان و برج حوت] ر.م[ را گويند.
حوض ترسا ـ حوضى است كه در آن انگور ريخته و لگد زنند تا شيره آن برآيد.
حوض ماهى ـ برج حوت[ر.م].
حوض نعمان ـ حوضى بوده پر از آب تلخ و شور كه قديماً به بنيان موسوم بوده و در زمان ظهور حضرت رسالت(صلى الله عليه وآله) آب آن شيرين شده و بعد از رسيدن آن حضرت بر سر آن به حوض نعمان و بركه نعمانش موسوم كردند.
حوضك ـطاس بزرگ و حوض كوچك.
حَوفَران ـ به رومى، ترخون است.
حوك ـ بادروج[ر.م].
حولى ـ هولو[ر.م] و عرصه خانه كه اهالى ما «حياط» گويند.
حومانه ـ گياهى است كه شاخه هاى آن سياه و باريك و گل آن را «فرفيرى» گويند.
حومر ـ (چو كودك) تمرهندى.
حويزه ـ(به ضمّ اوّل و فتح ثانى) تصغير حوزه و شهرى است شهير از بلاد خوزستان كه ركاب زين را در آنجا خوب سازند.
آيين بيستم