قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧٤
٥. فليب: كه نيز از اهل صيدا بوده و بعد از رفع، زمانى بسيارى در شهر فرييا در راه دين مسيحى جان فشانى كرده و در ٨٠ ميلادى اعدامش نمودند.
٦. طومه: كه يونانيان ديديموس گويند، اگرچه مولد و تاريخ وفاتش معلوم نيست الاّ اينكه از پاره اى تواريخ نقل است كه بعد از رفع حضرت روح الله(عليه السلام) به جهت تعميم دين آن حضرت به ايران و هندوستان مسافرت كرده و عاقبت در شهرى غيرمعلوم از عربستان اعدامش كرده و جنازه اش را به اورفهدر تركيه نقل داده و در هر سال ٢٨ كانون اوّلسوّمين ماه سال رومى از براى او جشن نمايند.
٧. پارتلمى يا وارتلوميئوس: كه مدتى در ايران و هند و حبشستاناتيوپى مشغول دعوت بوده و عاقبت در ٧١ ميلادى در ارمنستان اعدامش نموده و در هر سال در ٢٤ آغستوسآگوست از براى او جشن و عيد نمايند و او هم انجيلى نوشته كه در شمار اناجيل غيرمعتبره مى باشد.
٨. ماتيئوس: كه در تواريخ اسلاميه به متّى معروف و بعد از بعثت حضرت روح الله(عليه السلام) ترك مأموريت گمرك كرده و داخل حوزه آن حضرت بوده و بعد از رفع هم در حوالى عكّادر فلسطين اشغالى و طبريّه در فلسطين اشغالى و ايران و عجمستان مشغول دعوت گرديده و انجيل اوّل معروف را ـ كه قديم ترين اناجيل اربعه است ـ به هشت سال بعد از عروج با زبان كلدانى ترتيب داده و اخيراً به زبان رومى ترجمه شده و همان نسخه اصليّه مفقود است و عاقبت خودش به دست عجمان كشته شد.
٩. ياقووس ثانى: كه او هم مانند ياقووس اوّل در تواريخ اسلاميّه به يعقوب معروف و مردى بوده سليم و حليم و از اقرباى حضرت مريم و بعد از رفع در جاى بلندى نشسته و مشغول دعوت بوده، عاقبت از طرف مخالفين رجم و سنگسارش نموده و اتلافش كردند و رساله پنج بابى در باب نصرانيّت از او در اثر و مدفن او غاليسياگاليس در اسپانيا مى باشد.
١٠. پوده ثاديئوس: كه او هم از خويشاوندان حضرت مريم و بعد از رفع، در دسه كه مملكتى بوده قديم در حوالى بروسهدر تركيه مشغول دعوت و نشر دين مسيحى مى بود.
١١. سيمون قناديس: كه او هم مانند پتروس به شمعون موسوم ومعروف و به جهت تولّد در قانه قانا در لبنان به قناديس مقيّد كرده و شمعون قناديسش گويند، چنانچه پتروس را شمعون الصّفا مى گفتند. بالجمله بعد از رفع حضرت روح الله(عليه السلام) در مصر و بعض جزاير مشغول دعوت بوده، عاقبت در ايران به ستم اشكنجه اعدامش نموده و در ٢٨ تشرين اوّل اوّلين ماه سال رومى از هر سال از براى او عيد و جشن برپا دارند.
١٢. ماتيئس: كه بعد از رفع مدتى در حبشستان مشغول دعوت بوده، عاقبت در اثناى وعظ از طرف مخالفين سنگسارش نمودند.
حواله ـ (ر) علّتبيمارى صرع اطفال و به معنى رجوع كردن، خصوصاً رجوع كردن قرض خواه كه قدر طلب خود را از كسى ديگر اخذ نمايد.
حوت ـ ماهى و آخرين بروج دوازده گانه كه به «سمكين» و «سمكان» نيز موسوم و از ٣٤ ستاره مركّب و دو ماهى را ماند كه سر يكى به طرف مغرب و دُم به طرف مشرق و سر ديگرى به طرف شمال و دم به طرف جنوب نزديك دو شاخ حَمَل[ر.م] و دم آنها بهواسطه خيطرشته مقوّس طويلى كه از كواكب صغار متصوّر شده و آن را «خيط الكتان» گويند.
حوجم ـ (چو كوثر) گل سرخ.
حور ـ (چو قول) بياض خالص و تك[ر.م] و عمق و حيرت زده شدن و بازگشتن و نقصان و هلاكت و چيزى است كه زير پيچيدن دستار باشد و (چو نور) هلاك و نقصان و جمع حوراء و به معنى گاو و نام گياهى است و پوست رنگ شده به سرخى و ازاين رو گوسفند سرخ چرم را نيز «حورىّ» گويند و هم چيزى است كه از قلع سوخته ساخته و زنان بر روى خود مالند و (چو سفر) شدت سفيدى سفيدى چشم و شدت سياهى سياهى آن و گرد شدن گوشه آن و باريك شدن پلك هاى آن و سفيدى گرداگرد آن و سفيدى تمام بدن و يا سياه شدن تمام چشم و اين