قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧٣
حوارى ـ (چو سوارى) آرد ميده[ر.م] دوبار نپخته و در شرح قاموس[ر.ض گفته كه (به ضمّ حا و تشديد واو و فتح راء) به معنى ميده و هرچه از طعام سفيد باشد و به (فتح حا و كسر و تخفيف راء و تشديد ياء) به معنى گازررختشو ] و يارى دهنده يا يارى دهنده معمّران است و هم به معنى خويشاوند و نزديك آمده است و جمع آن حواريّون است. و در مخزن[ر.ض] گويد: نانى است كه در گرفتن سبوس آن مبالغه شده و گندم آن سفيد باشد و ازاين رو كه حوارى به معنى سفيد است، نان همچنانى را «خبزالحوارى» گويند.
حواريّون ـ مقرّبين آستان پيغمبران كه در نصرت و تصديق ايشان خالص بوده و سايرين را هم از اوساخ [آلودگى ها ] شرك و معاصى خالص نمايند و گويا به همين جهت بدين اسم اختصاص يافته اند كه از حور ـ به معنى بياض خالص ـ اشتقاق يافته و يا اينكه در حينى كه حضرت عيسى(عليه السلام) از بيت المقدس برگشت به جمعى رسيد كه گازرىرختشويى مى كردند. پس آن حضرت فرمودند كه شستن دل هاى خودشان از لوث خباثات بهتر از شستن چندين هزار لتهكهنه چركين مردمان است. پس اين سخن در دل ايشان بسيار اثر و بدان حضرت ايمان آورده و به حواريّون مسمّى گرديدند، يعنى گازران و بنابراين عنوان مذكور مخصوص مقرّبين حضرت عيسى(عليه السلام)مى باشد و در عرف عامّه هم فقط اصحاب حضرت روح الله(عليه السلام) را ـ كه در انفاذ احكام دين او مساعى جميله مبذول داشتند ـ بدين وصف موصوف دارند و ايشان بنابر مشهور ١٢ تن بودند كه بر وجه اجمال به ذكر اسامى و پاره اى احوالشان مى پردازيم:
١. پتروس: كه در تواريخ اسلاميّه به سيمون و شمعون الصّفا موسوم و به عبرانى به سه فاس و به لاتينى به سن پتروس و به زبان فرنگى و اوروپايى به سن پيير مسمّى و در اصل از اهل صيدا در لبنان بوده و به ماهى فروشى معيشت كرده و به تشويق برادرش، اندرياس، فيض حضور حضرت روح الله(عليه السلام) را درك كرده و بدان حضرت ايمان آورده و بعد از رفع آن حضرت مدتى در قدس شريف و انطاكيهدر تركيه مشغول دعوت بوده و در ٥٦ ميلادى به روما [روم ] رفته و پادشاه آنجا را به دين مسيحى دعوت فرموده و ازاين رو هشت ماه محبوس و در ٦٦ ميلادى سرازير مصلوب گرديده و اعدامش نمودند و دو رساله مشتمل بر هشت باب از او در اثر و در هر سال در ٢٩ حزيران نهمين ماه سال رومى از براى او جشن گرفته و عيد كرده و ـ چنانچه در «پاپ» اشاره نموديم ـ عيسوى ها پاپ را وكيل همين پتروس دانند.
٢. اندرياس يا اندراووس: كه او هم از اهل صيدا و مشغول ماهيگيرى بوده و با برادرش، پتروس مذكور، بعضى معجزات حضرت روح الله(عليه السلام) را ديده و بدان حضرت ايمان آورده و داخل حوزه سعادت گرديده و بعد از رفع در آناطولىآسياى صغير و مكدونيا[مقدونيه ] مشغول سياحت و مردم را به دين مسيحى دعوت نموده، عاقبت در قصبه پاتريس از يونانستان مصلوب و اعدامش كرده و نعش او را به كليساى سنتويقتوار نقل داده و در هر سال در روز ٣٠ كانون ثانى فرنگى چهارمين ماه سال رومى از براى او عيد و جشن نمايند.
٣. ياقووس: كه در تواريخ اسلاميّه به يعقوب موسوم و از صنف ماهيگيران صيدا بوده، عاقبت شغل خود را ترك نموده و داخل حوزه حضرت روح الله(عليه السلام) گرديده و در ٤٢ ميلادى وفات يافته و در كليساى سانتياغو از قطعه غليسياىگاليس اسپانيا دفنش نمودند.
٤. يوانيس: كه در تواريخ اسلاميّه به يوحنّا يا يحيى موسوم و در ٢٥سالگى شغل عادى خود را ـ كه ماهى فروشى بود ـ ترك و ملازم حضور حضرت روح الله(عليه السلام) بوده و بعد از رفع، مدتى در آسيا مشغول سير و دعوت شده، عاقبت به امر پادشاه روما به روغن داغ و جوشيده اش انداختند، پس به جهت عدم مضرّت به جزيره پاتيموسش به قيد كردند و بعد از خلاصى به آناطولىآسياى صغير آمده و همين انجيل چهارم را ـ كه بين الناس معروف و به ٢١ باب مشتمل و به انجيل يوحنّا مشهور است ـ با ٣ رساله ديگر در آن ديار نوشته و در ٩٤ يا ٩٩ يا ١٠١ ميلادى درگذشت.