قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٦٠
ملاّصدرا و حاج ملاّهادى سبزوارى باشد ـ در جوهر نيز كه يكى از مقولات عشره است، به حركت معتقد بوده و بعضى ديگر حركت جوهريّه را منكر و ساير مقولات نه گانه را قابل حركت دانسته و تفصيل زائد، خارج از وضع كتاب است.(عر)
حركت اختياريّه; حركت اراديّه; حركت استداريّه; حركت اضطراريّه; حركت انتقاليّه; حركت اَينيّه; حركت جبريّه; حركت جوهريّه; حركت ذاتيّه; حركت سَنَويّه; حركت شوقيّه; حركت طبيعيّه; حركت عرضيّه; حركت قسريّه; حركت قهريّه; حركت كمّيّه; حركت كيفيّه; حركت محوريّه; حركت مكانيّه; حركت نقليّه; حركت وضعيّه ـ در همه اين اقسام ٢١گانه و شرح اجمالى آنها به «حركت» رجوع نمايند.
حركه ـ (چو طلبه) در اصطلاح نحو، فتحه و كسره و ضمّه را گويند و حركات ثلاثه همينها است و رجوع به گفتار دويّم از آيين اوّل مقدّمه نمايند.
حرم ـ (چو قلم) تعظيم و احترام و مخفّف حرام و محل مستور از نظر بيگانگان، خصوصاً مشاهد مشرّفه اسلاميّه و بالخصوص حرم مدينه و خانه كعبه و گرداگرد آن چهار فرسخ مربّع كه احترام آن لازم و پاره اى اعمال معيّنه به جهت رعايت شرف آن مكان از محرّمات شرع اسلامى است.
حرم زاده ـ حضرت على ابن ابى طالب ـ صلوات الله عليه ـ كه در حرم مكّه متولّد گرديد.
حرمل ـ (چو عنبر و دختر و دلبر) نوعى از سداب كوهى]ر.م [است.
حرميّه ---> اسماعيليّه.
حروف ـ جمع حرف و علمى است معروف كه موضوع آن حروف هجا و از آثار و خواص حروف مفرده ومركّبه بحث كرده و بعد از صدر اوّل اسلام در زمان ظهور متصوّفه و اتباع ايشان انتشار يافته، به قول ابن خلدون]ر.ض [همان علمى است كه در اين زمان «سيميا» گويند و فايده اين علم ـ چنانچه از محيى الدين عربى]ر.ض [و شيخ احمد بونى[ر.ض] نقل شده ـ تصرّف و نفوذ نفوس ربانيه قدسيه است در عالم طبيعت بهواسطه اسماءالله و كلمات الهيّه كه از حروف ٢٨گانه محيط به اسرار ساريه و مخزونه در عالم كون و فساد تركيب يافته اند و به عبارت ساده، غرض از كشف اسرار حروف آن است كه شرف كتاب خدا و آنچه از دقايق حِكَم و لطايف الهاميات در آن وديعه شده معلوم و مكشوف گردد و ازآن رو كه مطلب از همه جهت بيگانه نمانده و استيناس حاصل گردد، به ذكر چند ماده از مطالب مناسب مقام مى پردازد:
ماده١: در سرّ و منشأ تصرفى كه در حروف ٢٨گانه مكنون و وديعه شده اختلاف كرده و هريك از ارباب فن حكمتى به نظر آورده و اكثرشان آن را منوط و بسته به مزاج و طبيعت و عناصر اربعه دانسته و ازاين رو حروف ٢٨گانه را به چهار قسمت مساوى كرده و هر قسمتى را كه هفت حرف باشد به يكى از عناصر نسبت داده و در طبيعت همان عنصرش پندارند، چنانچه در لوحه ذيل نمودار است:
|
ناريّه |