قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٣٧
چشمه سوزن ـ ]كنايه از سوراخ سوزن است و كنايه از نهايت تنگى و تنگ چشمى و به اصطلاح لوطيان، كنايه از فرج است(لغت نامه دهخدا)[.
چشمه سيماب; چشمه سيماب ريز ـ ماه و آفتاب و روز، مقابلِ شب.
چشمه على دامغان ـ چشمه اى است در چهارفرسخى سمت شمال دامغان كه آبش به جنوب جارى و بناهاى نيكو در آن حوالى باشد.
چشمه قيرگون ـ شب.
چشمه كنكله ـ (ل) چشمه اى است در آذربايجان.
چشمه گرم ـ آفتاب.
چشمه گلَسب ـ (چو گذشت) چشمه اى است در خراسان.
چشمه منفجر ـ نام يكى از منازل ماه است.
چشمه نوربخش ـ آفتاب و آب حيات و لب و دهان معشوق.
چشمه يونس ---> دير يونس.
چشميدن ـديدن و منظورِ نظر كردن.
چشميده ـ منظور نظر.
چشميزج; چشميزك ـ (چو بدسيرت) جاكشو[ر.م و چشم خانه يا لاغيهر.م].
چشن ـ بر وزن و معنى جشن و عيد.
چشوم ـ (ل) چشميزك[ر.م].
چشيت ـ نوع و جنس و نمونه.
چشيدن ـ از چيزى اندك خوردن به جهت دانستن طعم آن.
چشيشه; چشينه ـرنگى است مخصوص اسب و استر كه «خنگ» نيز گويند.
آيين چهاردهم