قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٢٧
افگارمجروح نمايد.
چاه سمع ـ در ديار هند، و چون آب آن را در ظرف كرده و از اوّل مهر تا اوّل ميزانآبان بگذارند ترياقىپادزهرى باشد نافع و اگر تا آخر حوتاسفند بماند، زهرى باشد قاتل و حكمت آن را جز بارى تعالى كسى نداند.
چاه صدا ـدر حدود تبّت واقع و آوازهاى عجيب از تركى و پارسى و هندى و غيره از آن مسموع گرديده و در هنگام آمدن باران، آن اصوات تماماً منقطع گردد.
چاه صواعق ـ هركه از آبش خورد، اطلاق به دلش پديد آيد و چون اندكى دور برند، خون شود و چون دورتر برند، سنگ گردد و اگر خرقه حيض در وى افكنند، صاعقه عظيمى پديد آمده و بادهاى تند وزيدن گيرد، به طورى كه ديوارها افكنده و عمارت ها ويران كند.
چاه ظلمانى ـ دنيا و قالب آدمى.
چاه عبدالرحمن ـ در ناحيه فارس است و اكثر اوقات خشك و در هر سال در وقت معيّنى يك نوبت آب عظيم پديد آيد، چنانچه به بالا ميل كرده و بر روى زمين روان شود، بعد از آن بر زمين فرو شود كه گويا هرگز آب نداشته و بسيار عميق است.
چاه قضا ـ چاهى است در مدينه مشرّفه كه حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله) آب دهن مبارك را بر آن انداخته و با آن تبرّك مى جويند.
چاه قيصور ـ در ديار هند است و نوعى از ماهى در وى باشد كه چون از آب بيرون آيد سنگ شود.
چاه ماهيان ـ چون نخجير شكار قصد آن چاه كند، آب بالا آيد و چون به آب خوردن مشغول شود، غرقش كند و بعد از ساعتى استخوان هاى آن بر كنار چاه افتد و سبب آن معلوم نيست.
چاه مسح ـ در حوالى مصر و درخت بلسان[ر.م] در گرداگرد آن چاه روييده و حضرت عيسى(عليه السلام) از آن چاه وضو گرفت.
چاه مقنّع; چاه نخشب ---> نخشب.
چاه يور; چاه يوز ـ چاه پور[ر.م].
چاه يوسف ـ چاهى است در اراضى اردن و يا يكى از دهات مصر كه برادران يوسف(عليه السلام) او را در آن افكندند و شفا است.
چاهه ـچاه كوچك و گود عميق چاه مانند.
چاهيدن ـ سرد و خنك شدن و به چاه رفتن و سرمازدگى را هم گويند.
چاى ـ كه به عربى «شاى» و به فرانسه «تِه» گويند، برگ درخت كوچكى است معروف از محصولات ختاناحيه اى در شمال غربى چين و چين و ژاپون و ارتفاع اين درخت از ٨ تا ١٠متر و وفور آن در چين مانند درخت رَزانگور در ممالك ما مى باشد و ميوه آن كبسولى صلب و قشرى و تقريباً خشبى و محتوى يك يا دو حبّه و برگ هاى آن كدر و بى پرز و هميشه سبز و در آن ولايات تازه و جوان آنها را سالى دو دفعه چيده و مدّت نيم دقيقه در آب جوش فرو برده، پس به روى صفحه هاى آهنين به سرعت خشكانيده و لوله مى كنند پس آن برگ هاى لوله كرده را با بعضى گل هاى معطّر مخلوط كرده و در صندوق ها ريزند تا مدّتى بماند و نوعاً به دو نوع مى باشد: يك چاى سياه يا چاى متعارفى كه به نام «پِكو» و «سوچونگ» به دو قسم بوده و ديگرى چاى سبز كه آن هم به نام «چولان» و «باروتى» و «مرواريدى» و «هيزون» به چهار قسم مقسوم و تا چندى قبل دانشمندان فرنگ از خواصّ آن بى اطّلاع بوده و مطبوخ آن را مانند مشروبات گوارا مى پنداشتند و امروز آن را يكى از عوامل محرّك بسيار قوى دانسته و مخصوصاً در تحريك اعمال هضم بسيار استعمال مى كنند. بلكه به نوشته بعضى، دافع مضرّت شراب هم بوده و ازاين رو مردم تبّتدر چين كه به شراب بسيار معتاد بوده اند، آن را به قيمت مُشگ مى خريده اند و بالجمله منافع و اوصاف آن بى شمار و به همين شعر عربى قناعت مى رود:
«كانّ صغرى وكبرى من فواقعها *** حصباءَ درٍّ على أرض من الذهب»
مع هذا فى الجمله داراى سمّيّت بوده بلكه از بعضى