قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٢٠
ممتاز در آنجا سازند.
جهره ـ (چو دهره) چتايى[ر.م] و چرخ معروف ريسمان تابى و چرخى كه جولاهانبافندگان بدان ريسمان در ماشوره پيچند.
جهش ـ (چو خَجِل) خلقت و طبيعت و اسم مصدر جهيدن.
جهل ـ (ر.ف) كه نادانى و حماقت است و به پارسى «پركان»گويند.
جهل بسيط ـآن است كه چيزى را نداند و ندانستن خود را ملتفت شده و عالم باشد بر اين كه نمى داند:
«هركس كه نداند و بداند كه نداند *** او لاشه خر خويش به منزل برساند». جهل مركّب ـ آن است كه چيزى را نداند و ندانستن خود را هم ندانسته و چنين داند كه مى داند و به عبارت ساده، اعتقاد كردن چيزى است به خلاف حقيقت آن:
«هر كس كه نداند و نداند كه نداند *** در جهل مركّب ابدالدّهر بماند». جهمرز ـ (چو دلبند) زنا كردن و زن فاحشه.
جهن ـ (چو دهن) جهان و (چو رهن و ذهن) نفس كل و نام پسر افراسيابپادشاه توران در شاهنامه.
جَهَنّام ـ (ل) دوزخ كه معرّب آن «جهنّم» است.
جهند ـ(چو درنگ) صرّاف.
جهنّم ---> دوزخ.
جهود ـ ]يهود و يهودى و كليمى(لغت نامه دهخدا)[.
جهودخانه ---> مردارخانه.
جهودانه ـمبار[ر.م] و منسوب به جهود و درختى كه آن را به عربى «شايكه» و صمغ آن را عنزروت[ر.م] گويند.
جهيدن ـ]سخت تيزرفتن و جَستن و وزيدن باد(لغت نامه دهخدا)[.
جهير ـ ]مرد ديدارى و صاحب جمال و مرد بلند آواز (لغت نامه دهخدا)[.
آيين بيستوچهارم