قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٠٢
مى شد كه به دلالت آنها به استنباط پاره اى احكام متنوّعه موفّق توان بود و اين علم در ميان اهل بيت(عليهم السلام) و منسوبين ايشان موروث و اگر احياناً بعضى از اجلّه مشايخ را هم از جناب ايشان تحصيل و اقتباس بودى به نهايت خفىّ و مكتوم مى داشتند و كمال وقوف به دقايق آن موقوف به حضور حضرت مهدى ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ مى باشد و در كتاب هاى انبياء سالفه هم اين علم ثبت و درج بوده و نقل است در هنگامى كه مأمون عبّاسى عهدنامه اى در باب ولايت عهد حضرت على الرضا(عليه السلام) نوشته و بدان حضرت مسلّم داشت، آن بزرگوار در ذيل همان عهدنامه اين مضمون را نوشتند كه بلى و ليكن جفر و جامعه از انجام نيافتن اين امر كاشف و به حصول پذير نبودن آن دلالت دارد و عاقبت همان كلام صدق نظام تحقّق يافته و به دست خود مأمون مسموم گرديد.
جفرسته; جفرسه ـ (با سين مهمله و معجمه، چو سربسته و مدرسه) دوك و فرموك[ر.م] و ماشه[ر.م] و لوله و ماشوره ]ر.م [جولاهان بافندگان.
جفره ـ(چو سركه) ارقام رمزى مكتوبات برقيه كه كسى ديگر نفهمد.
جفرى ـ كفرى[ر.م] و منسوب به جفر[ر.م] و كسى كه عالم به جفر[ر.م] باشد.
جفسانيدن ـبر وزن و معنى چسبانيدن.
جفسيدن ـ چسبيدن.
جفن ـ (چو صبر) پرده بالا و پايين چشم و شاخه هاى درخت تاك و نام يكى از نواحى طايف است.
جفنگ ـ (چو پلنگ) به تركى، آدم بى معنى و هرزه گوى و نامربوط است.
جفنه ـ (چو هرزه) كاسه چوبين و كاسه بزرگ و چناق]ر.م [بزرگ و كاسه چشم و پلك آن.
آيين شانزدهم