قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٠١
جفتْ آفريد ـ نباتى است مانند سورنجان[ر.م] و يا نباتى است صنوبرى شكل و شبيه به بادام، در سر آن دو خار و بسا هست كه منشقّ و منفتح گردد و در مخزن]ر.ض [گويد: گياهى است به قدر شِبرىيك وجب با شاخه هاى بسيار و باريك و برگ آن ريزه تر از برگ نخود و انبوهْ، ملاصق چسبيده به هم و به نزديك ساق آن غلاف ها شبيه به هليله و بادام ٣ تا ٤ عدد و اطراف آنها خاردار و در اندرون هر غلافى سه پرده در طول و در هر پرده اى ٥ تخم شبيه به حلبه و صنوبرى شكل و منبت آن بلاد شام و روم، و آن غيرِ خصية الثعلب]ر.م [و لكن در تقويت باه از آن اقوى است و به قول انطاكى[ر.ض]، همان خصية الثعلب و لفظ آن هم يونانى است و در ترجمه خصية الثعلب هم گفته كه بيخى است سفيد و شفّاف و از سورنجان كوچك تر و طعم آن شيرين و با لزوجت و اندكى تندى و بوى آن شبيه به بوى منى و به چندين نوع مى باشد.
جفتِ بلوط ـپوست بيرون بلوط و يا پوست نازك داخلى آن كه در تحت پوست بيرونى باشد.
جفتْ ساز ـيكى از فنون سازندگىمطربى و نوازندگى موسيقى و ديگرى راست ساز و سيّمى يكونيم ساز است.
جفتِ فلك ـ آفتاب و ماه.
جفتِ گاو ـگاو زراعت.
جفتِ مقوّس ـطاق ايوان و عمارت.
جفتا ـ (به ضم و فتح اوّل) جفته (به ضم و فتح آن)[ر.م].
جفتك ـ(چو دستك) كاروانك [ر.م] و (چو دختر) مرغى است كه هر كدام از نر و ماده آن يك بال داشته و به جاى بال ديگر، نر را قلاّبى و ماده را حلقه اى است از استخوان كه در وقت دانه خوردن از يكديگر جدا شده و نزديك به هم خورند و در وقت پريدن، نر قلاّب را بر حلقه ماده انداخته و با هم بپروازند.
جفتك ساز ـ همان مرغ جفتك[ر.م] است.
جفتن ـ (چو رفتن) كج و خم بودن و تاك انگور را چوب بندى كردن و (چو خفتن) لگد انداختن.
جفته ـ (چو رفته) كج و خميده و سقف خانه و بهتان و تهمت و طاق ايوان و عمارت و چوب بندى تاك و انگور و (چو خفته) سرين و كفل و گره ريسمان و لگد انداختن حيوان و مكرّر و مضاعف و علامت شومى است در پيشانى اسب كه «قوشجه» و «قوشه» نيز گويند.
جفتى ـ (چو پشتى) جفته[ر.م] و ازدواج و جفت بودن.
جفتيدن ـ (چو ترسيدن) جفتن (چو رفتن) و(چو پرسيدن) جفت بودن و لگد انداختن.
جفر ـ (چو نهر) جوان و چاه ناپيراسته و بچّه چهارماهه گوسفند و يا بچّه آن كه بزرگ شده و گياه خورد و موضعى است در نواحى مدينه و چاهى است در مكّه و علمى است معروف و در السنه داير و ازآن رو كه مجهول الحقيقه و ماهيّت و موضوع آن كماهو منكشف نيست، به ذكر چندى از عبارات ارباب فن اكتفا مى نمايد:
از شيخ علاءالدوله سمنانى[ر.ض] نقل است كه جفر و جامعه دو كتابند در دست ائمّه اهل بيت كه بعد از ايشان كسى بدانها اطّلاع نيافته و از شرح مواقف سيّد شريف]ر.ض [نقل است كه جفر و جامعه دو كتاب است حضرت على(عليه السلام) را كه در آنها به طريق علم حروف حوادثى كه تا انقراض عالم وقوع خواهد يافت، مذكور گرديده و ائمّه اطهار از اولاد آن بزرگوار عالم بدانها بوده و از روى آنها حكم مى كردند و در حقّ سايرين هم روا است كه بدانهاوقوف يابند. و از زمخشرى[ر.ض] نقل است كه جفر و جامعه دو كتابند مر صاحب شريعت را. و در پاره اى از احاديث آمده كه حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله) جفر و جامعه را به حضرت على(عليه السلام) املا فرمودند و در حديث ديگر به دو پوست بز و گوسفند تفسير شده كه جميع علوم در آنها درج است. و بعضى از ارباب دانش گفته كه جفر و جامعه هر دو علمى است كه بدانها به احوال و وقايع مكتوبه در لوح قضا و قدر وقوف توان يافت و اوّلى به لوح قضا مربوط و دويّمى به لوح قدر متعلق و به عقيده بعضى، حضرت على(عليه السلام) در جلد جفر ٢٨ حرف وضع فرموده كه با طُرُق و شرايط معيّنه اى الفاظ عجيبه اى از آنها استخراج