قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٠٠
جغامه ـ چغامه[ر.م].
جغانه ـ چغامه و چغانه[ر.م].
جغبت ; جغبوت ـ (چو رَغبت و مبهوت) چبغوت[ر.م].
جَغَتاى ـ مخفّف جغاتاى[ر.م].
جغتو ـ مخفّف جغاتو[ر.م].
جغد ـ (چو مزد) مرغ بوم و كنگره قلعه و حصار و مويى كه در پس سر گره زده باشند.
جغرابه ---> جامه غوك[ر.م].
جغرات ـ (چو گلدان) ماست و معرّب آن سقرات است و رجوع به «ماست»هم نمايند.
جغرافى; جغرافيا ـ علمى است معروف كه موضوع آن كره ارض و از احوال و اوضاع آن بحث مى كند و به عبارت ساده، علم شرح حال زمين است كه به اصطلاح ديگر «علم مسالك و ممالك» گويند و اين كلمه مركّب است از دو لفظ يونانى كه يكى «يى» به معنى زمين و ديگرى «گُرفى» به معنى تعريف است، پس آن را به فرانسه نقل كرده و به جاى ياى حطّى، زاى پارسى نهاده، «ژگرفى» گفتند، پس معرّبش كرده و «جغرافى» خواندند و بعضى گفته كه در اصل مركّب بوده از «جيا» بمعنى زمين و «گرفى» به معنى تخطيط، يعنى علم تخطيط زمين كه موضوع آن كره ارض است و به هر حال معرّب شده است. و بالجمله اين فنّ شريف به چندين قسم منقسم مى باشد:
١. جغرافياى پولتيقى يا پولتيكى يا سياسى: كه از اديان و قوانين و تأسيسات بشر و شرح حال بنى آدم و ممالك مختلفه كره زمين كه از روابط دوال و ملل متنوّعه و مناسبات سياسيّه ايشان حصول يافته، بحث مى كند.
٢. جغرافياى رياضى يا طبيعى: كه از شكل و ابعاد و حركات مختلفه و كلّيه اوضاع طبيعيّه زمين مذاكره مى كند.
٣. جغرافياى تاريخى: كه از حوادث و وقايع جسميه كه به نام اقسام مختلفه زمين اشتهار دارد، مذاكره مى نمايد. و بدان روش كه در «تاريخ» اشاره نموديم، اين قسم هم به نام قديم و جديد و وسطى به ٣ قسم منقسم و از اين اقسام سه گانه هم جغرافياى صناعى و نباتى و حيوانى منشعب گردد و گاه است كه در اين فن فقط از شرح احوال آن اراضى بحث مى شود كه دارالحرب اتّخاذ شده و در روى آنها حركات عسكريّه اجرا يابد و اين قسم را «جغرافياى عسكرى» گويند.
جغرد ـ (چو فشنگ) سبزه مرغزار.
جغرسته; جغرسه ـبر وزن و معنى جفرسه و جفرسته[ر.م].
جغز ـ(چو شكم) به تركى، جغاز(چو دراز)[ر.م] است و (چو قمر) وزغه[ر.م] است.
جغزاوه; جغزاويه; جغزواره; جغزياره ـ (چو سردابه و بدكنايه) سبزىِ جامه غوك[ر.م].
جغش; جغشت ـ (چو حبش و الست) تره و سبزى اى است صحرايى كه در بهار پيش از همه سبزى ها برآمده و بى سركه خورده و نان خورش سازند.
جغنت ـ بر وزن و معنى جغبت.
جغنك ـ (چو اندك) جغنه[ر.م].
جغنوت ـبر وزن و معنى چبغوت.
جغنه ـ (چو عجله) جغانه[ر.م] و پر كلنگنوعى پرنده، خصوصاً جامه همچنانى و(چو رخنه) مرغى است زردرنگ و فراخ چشم و شبيه به جغد و كوچك تر از آن و (چو پُسته) كنجشگ را گويند.
جغيدن ـبر وزن و معنى چغيدن.
آيين پانزدهم