قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٠
تابوت ـ به نوشته شرح قاموس[ر.ض]، صندوقى است كه متاع و غير آن را در آن گذاشته و محافظت نمايندو هم آنچه از امعا و احشا كه دنده ها بدان احاطه نمايد و در زبان اهالى ما، تخته معروفى است كه مردگان را بر بالاى آن به قبرستان نقل مى دهند وبه پارسى «تن شوى» گويند.
تابوت سكينه; تابوت شهادة; تابوت عهد ـ كه به عوض تابوت، صندوق نيز گويند، عبارت از صندوق مقدّسى است كه حضرت موسى ابن عمران(عليه السلام) در سال ٣٨٣٠ هبوطى از براى حفظ تورات و الواح مُنزله، از چوب شمشاد ساخته و طولش دو ذراع و نيم و عرض و ارتفاعش يك ذراع و نيم بوده و تختى از زر خالص به همان اندازه ساخته و تخت مرحمتش نام كرده و دو فرشته زرّين بر فراز آن روبه روى يكديگر نصب كردند كه پرهايشان تمامى تخت را فرومى گرفت و آن را بر سر صندوق مذكور جاى دادند و همين صندوق در آن اوان در قبة الشّهادة محفوظ بوده تا ٤٣٧١ هبوطى حضرت داود(عليه السلام) آن را بر گوساله حمل كرده و در ارض صهيوندر فلسطين اشغالى به خيمه خود آوردند و آن حضرت قربانى هاى خود را پيش بگذرانيده و به شكرانه اين نعمت، گوشت آنها را به قوم خويش قسمت نمود و در ٤٤١٤ هبوطى تمامت بنى اسرائيل به فرمان حضرت سليمان(عليه السلام) در ارض صهيون گردآمده و تابوت عهد را حمل كرده و خود آن حضرت هم با جميع اكابر در پيش روى تابوت روان و عموم قبائل با سرور تمام در پيرامون آن راه سپر بوده و ١٢٠كس در پيش روى مردم بوق و كرّنا نواخته و بدين عظمت آن را نقل داده و در قدس القدس فرود آورده و در تحت بال هاى فرشتگان زرّين جاى دادند و پس از انجام اين خدمت الهيّه به منطوقه(اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً) (سبا، ١٣) آن حضرت سجده شكر كرده و ٢٠٢ هزار گاو و ١٢٠هزار گوسپند قربان كرده و آن روز را عيد نمودند و به زعم بعضى، تابوت عهد از طرف بارى تعالى به حضرت آدم(عليه السلام)آمده و يداً بيد به حضرت موسى(عليه السلام) دررسيد و تفصيل زائد را به محلّ مناسب خود محوّل مى داريم.
تابوغ ـآن است كه مقصّر در برابر سلطان خميده و سربرهنه و گوش به دست گرفته ايستاده و عذر تقصير خود را بخواهد، چنانچه اين قاعده در ماوراءالنهردر آسياى مركزى جارى است.
تابوك ـ مخارجهبالاخانه كوچك عمارت.
تابه ـ صبغ و هر چيزى كه بدان رنگ كنند و خشت پخته بزرگ و ظرفى است پهن معروف از مس و غيره كه در آن كوكو و خاگينه و مانند آنها مى پزند.
تابه بريان ـ گوشت و ماهى پخته كه در ميان تابه با روغن برشته كرده و سير و سركه و مانند آنها بر آن ريزند و اهالى «شامى كباب» گويند.
تابه زرـآفتاب.
تابيدن ـطلوع كردن و پرتو انداختن و آزرده ومكدّر بودن و كوفته شدن و رنج كشيدن و گرم بودن و تاب و طاقت آوردن و توانستن و برافروختن و زلف و مانند آن را تاب دادن و گنديدن و آبله آوردن و برشته و بريان بودن و فعل متعدّى از اين معانى.
تاپاك ـ تپيدن.
تاپال ـ سرگين گاو وتنه درخت و قامت بلند.
تاپسيا ـ(ل) رازيانه غلط[ر.م] است.(سه)
تاپو ـ كندو.
تاپوغ; تاپوق ـ معروف است مفصل بين ساق و قدم يا استخوان بلند پشت پا; كعب; شتالنگ.(كى)
تاپه ـ تاپال[ر.م].
تات ـ تيرى كه تيراندازى را بدان تعليم دهند وهم نام گروهى است معروف كه به نوشته بعضى از ادباى عثمانى، كردها و عجم هايى است كه قديماً در تحت حكم تركان بوده اند و در مقام تحقيرش استعمال مى كرده اند.
تاتا ـ لكنت.
تاتار ـ پيك و قاصد و ساعى و دونده و ولايت تاتارستان نواحى ترك نشين چين، مغولستان و آسياى مركزى و هم نام تركان آن ديار كه از نسل ترك ابن يافث]نوه حضرت نوح(عليه السلام)[ و پسر النجه خان [ر.م] و با برادر