إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٧٤١ - كلمات الأعاظم و المؤرخين في شأن سيدنا الامام الشهيد عليه السلام
شخصى را از اهل بيت خود به كوفه فرست تا بيعت از مردمان بگيرد. آن حضرت مسلم بن عقيل را بفرستاد و خود عازم توجه آن جانب شد و شمشير حميت از غلاف غيرت بيرون كشيده به خلافت و استيلاى يزيد پليد مريد عنيد رضا نداد و عزم توجه حرم فرمود.
العازم بقوة الغيرة على قمع كافر مريد.
آن حضرت عزمكننده است به قوت غيرت بركندن هر كافرى كه تمرد كند از امامت و خلاف آن حضرت.
و آن اشارتست به يزيد لعين كه بىاستحقاق، متصدى منصب خلافت شد و به واسطه قصد قتل آن حضرت از دين برگشت. نعوذ باللّه من هذا. روايت كردهاند كه آن حضرت بعد از آنكه مسلم بن عقيل را فرستاده بود، عزم توجه كوفه جزم فرمود و مسلم چون كتابتهاى اهل كوفه با بيعت نموده كوفيان جهت آن حضرت بفرستاد و كوفيان در كتابت مبالغه كرده بودن كه هر چند زودتر پيش از آنكه اهل شام بيايند، توجه مىبايد كرد؛ آن حضرت به تعجيل بيرون فرمود و قبل از آنكه آن حضرت به كوفه رسد يزيد پليد- عليه و على محبيه لعنة اللّه- عبيد اللّه زياد ملعون را به كوفه فرستاد كه تدارك آن حال بكند. عبيد اللّه بن زياد چون نزديك كوفه رسيده از طرف حجاز درآمد و به شكل حضرت امام حسين برآمده جامههاى سفيد پوشيده و درّاعه گذاشته بر شتر سوار؛ مردمان كوفه تصور كردند كه حضرت حسين است به استقبال او بيرون آمدند؛ او پرده به روى نجس خود گرفته بود و به هر قبيله كه مىرسيد سلام مىكرد؛ و ايشان مىگفتند و عليك السلام يا ابن رسول اللّه، و همراه او مىشدند، بدان گمان كه آن حضرت است؛ چون به در قصر رسيدند، امير كوفه در قصر نگشود و از بالاى قصر گفت: اى پسر رسول خدا، امشب جاى ديگر فرود آى تا فردا اين قصر را خالى كنيم. مردمان مبالغه مىكردند كه در بگشاى و او در نمى گشود. عبيد اللّه بن زياد پرده از روى خود برداشت و گفت در بگشاى كه لعنت بر تو