إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٧٣٩ - كلمات الأعاظم و المؤرخين في شأن سيدنا الامام الشهيد عليه السلام
المشهر بسيف الحمية في الدين على كل جبار عنيد.
آن حضرت بركشيده است مر شمشير حميت را در دين بر هر جبارى كه عناد با حق داشته باشد. و اين اشارت است بدانكه حضرت به خلافت يزيد عليه اللعنة و العذاب راضى نشد و شمشير حميت در دين بركشيده در مقابله او بايستاد و در دفع او سعى و اجتهاد فرمود.
و روايت كردهاند كه چون معاويه در شام وفات يافت و از تمام مردم جهت يزيد لعين بيعت گرفته بود إلّا بعضى از اولاد خلفا كه بيعت نكرده بودند و ايشان آن وقت در مدينه بودند، و حضرت امام حسين عليه السلام و عبد اللّه بن زبير بيعت نكرده بودند و در مدينه بودند، يزيد ملعون كتابت به امير مدينه نوشت، في الحال كه معاويه وفات كرد، و در آنجا مبالغت نوشت كه قبل از آنكه خبر فوت معاويه فاش شود، حسين بن علي و عبد اللّه بن زبير را حاضر گردان و ايشان را استمالت ده و بيعت ايشان بستان؛ اگر قبول كنند هر چه خواهند از ايشان قبول كن و اگر به او امتناع نمايند، ايشان را في الحال به قتل رسان، پيش از آنكه فتنه ظاهر شود. امير مدينه را وليد بن عتبة نام بود. چون كتابت بدو رسيد، كس فرستاد و ايشان را هر دو طلب نمود و وقت نماز ظهر بود و ايشان هر دو در مسجد پيش يكديگر نماز مىگذارند.
شخصى آمد و گفت: امير شما را مىطلبد! ايشان گفتند: چون از نماز فارغ شويم بياييم. پس حضرت امام حسين عليه السلام با عبد اللّه زبير گفت: آيا به چه كار ما را مىطلبند؟ گفت: نمىدانم. آن حضرت فرمود: همانا طاغيه در شام مرده و ما را از جهت بيعت كردن با يزيد پليد من طلبند. عبد اللّه بن زبير گفت: من نمىروم، آن حضرت گفت: من اطاعت من كنم و مىروم فاما چنان مىروم، كه او را بر من دستى نباشد. آن حضرت نماز ظهر بگذارد و به خانه رفت و تمامى اهل بيت و پسران عم، اولاد جعفر و عقيل و غلامان را مسلح ساخته همراه برداشت و متوجه خانه وليد شد و با ايشان گفت: شما چنان نشينيد كه آواز من شنويد، چون سخن گويم. چون