إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٥٩ - و منها كلام العلامة فضل الله بن روزبهان الخنجي الاصفهاني المتوفى ٩٢٧ ه في«وسيلة الخادم إلى المخدوم - در شرح صلوات چهارده معصوم عليهم السلام»
أوفى.
و صلوات را هر گاه نسبت به حضرت حق تعالى كنند در آنجا مناسب نيست كه گويند به معنى دعاست، زيرا كه دعا چيزى از كسى خواستن است؛ و همه كس از حق تعالى چيزى مىخواهند [اما او] بىنياز است از خواستن چيزى. علما گفتهاند كه مراد از صلوات خداى تعالى بر بنده رحمت اوست بر بنده، رحمتى تمام كه ناشى از لطف و فضل باشد همچون لطف و فضل كسى كه جهت كسى دعا كند؛ و آن كمال رحمت است؛ و از اينجا فرق ظاهر مىگردد ميان آنكه گويند خدايا:
صلوات بر فلان فرست يا گويند خدايا بر او رحمت كن.
و از اين فرقست كه طايفهاى از علما صلات را مخصوص به انبيا داشتهاند زيرا كه كمال رحمت كه از صلات فهم مىگردد، مستحقان آن انبيااند و آل ايشان به تبعيت.
و تحقيق اين مسأله چنان است كه بسيارى از علما بر آن رفتهاند كه صلات مخصوص به انبياء است به اصالت و بر آل ايشان و تابعان به تبعيت انبيا جايز است صلوات؛ و بر غير انبيا صلات به اصالت، يا ترك اولى است به مذهب بعضى يا مكروه است به مذهب بعضى؛ و دليل ايشان آن است كه چون نام حضرت حق جلّ و علا و انبيا و فرشتگان ياد كنند مستحب است كه در وصف ايشان، يا ثناى يا دعا كنند چنانچه در مراسلات و مكاتيب كه مىنويسند مناسب است كه بر كسى كه بدو كتابت نويسند ثنايى يا دعايى ياد كنند، اولى و اقرب به ادب آن است كه مراتب ثنا و دعاى آنان كه اسم ايشان مذكور مىگردد محفوظ باشد. چنانچه در مكاتيب و مراسلات از ادب مترسلان آن است كه مراتب نگاه مىدارند. مثلا چون اسم پادشاه مذكور مىگردد مىنويسند كه: خلّد اللّه ملكه و سلطانه، و چون اسم امرا مذكور مىگردد مناسب نيست كه همان دعا كه جهت پادشاه مىنويسند، جهت امرا مىنويسند زيرا كه ترك ادب است كه دعاى پادشاه جهت ديگرى ياد كنند. پس جهت امرا نويسند كه ابّد اللّه إمارته. اگر چه ابد اللّه و خلد اللّه يك معنى دارد؛ فاما جهت