إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٣٩٥ - مستدرك كانت فاطمة عليها السلام أصدق الناس
تو در امر عيسى، از پس آنكه آمد تو را علم، بدانكه عيسى بنده خداى تعالى و رسول اوست؛ پس بگو با آن كسان كه بياييد تا فكرى كنيم؛ و در اين امر نظرى كنيم بدان وجه كه بخوانيم فرزندان ما را و فرزندان شما را و زنان ما را و زنان شما را و نفسهاى ما را و نفسهاى شما را. يعنى ما همه دوستان و عزيزان خود را جمع كنيم تا اگر عذاب آيد ما را همه فراگيرد و مستأصل شويم. پس از آن؛ تضرع و مبالغه در دعا كنيد. و بعضى گويند يعنى لعنت بر كسى كنيم كه بر باطل باشد و آن است كه مىفرمايد: پس بگردانيم دورى و لعنت و راندن خداى تعالى را بر دروغگويان يعنى جمع شويم و بگوييم هر كه دروغگو باشد لعنت خداى بر او.
و روايت كردهاند كه اين آيه فرو آمد حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم نصاراى نجران را طلب فرمود و آيت بر ايشان خواند. گفتند ما را مهلت ده تا فكرى بكنيم؛ چون در خلوت به يكديگر رسيدند با عاقب كه صاحب مشورت ايشان بود گفتند چه مصلحت مىبينى در باب مباهله؟ او گفت: و اللّه اى نصارى! شما مىدانيد كه محمد نبى مرسل است، و اللّه كه هيچ قومي يا پيغمبرى ملاعنه نكردند كه بزرگ ايشان بزيست و كوچك ايشان بزرگ شد و اگر شما با او مباهله مىكنيد تمامى هلاك مىشويد؛ اگر البته ترك دين خود نمىتوانيد كرد با اين مرد صلح كنيد و بازگرديد به بلاد خود. روز ديگر نزد آن حضرت آمدند و آن حضرت به محل وعده آمده بود و حسين بن على را در بر گرفته و دست حسن بن على در دست داشت و پس سر او فاطمه مىرفت و امير المؤمنين على عليه السلام از پس ايشان؛ و با ايشان فرمود:
هر گاه كه من دعا كنم شما آمين بگوييد.
چون نصارى اين حال را بديدند دانشمند و عابد ايشان گفت: اى جماعت نصارى! من روى چند مىبينم كه اگر از خدا درخواهند كه كوه را از جاى خود بگرداند او كوه را از جهت دعاى ايشان از جاى بگرداند، ما مصلحت كار خود در آن ديديم كه مباهله نكنيم و الا تمامى هلاك شويم و يك نصرانى در روى زمين نماند تا