إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٧٤٥ - كلمات الأعاظم و المؤرخين في شأن سيدنا الامام الشهيد عليه السلام
گفت نه بازگشتى. حر گفت لشكر طاعت من نكردند. روز ديگر لشكرها برسيدند و عمر بن سعد با بيست هزار كس در مقابل آن حضرت فرود آمد و آب فرات بر آن حضرت ببستند؛ لعنة اللّه على قاتل الحسين و كل من شمت بقتله. و آن حضرت را شهيد كردند و اين فقير را طاعت نوشتن تفاصيل آن حكايت نبود، زيرا كه تمام جوارح فقير مىلرزيد و چندان شدت مصيبت در فقير اثر مىكند كه هوش و توانايى و عقل و دانايى مرا محو مىگرداند و در تكرار و بيان آن فايده چندان نيست، به جز شادكامى خوارج و دشمنان و بيان فتح و نصرت آن ملعونان.
بلى، خاصيّت ذكر آن مصايب [كه] بر آن حضرت و اهل بيت آن حضرت و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم وارد شده آن است كه هر مؤمن كه او را مصيبتي پيش آيد يا خوارى و شدتي او را روى نمايد، ياد آن حكايات و مصايب كند، بر وى آسان گردد زيرا كه گاهى كه بر آن بزرگان و پيشوايان دين چنان مصايب واقع شود، بر همه مؤمنان امر مصايب آسان گردد و كسى را در مصيبت و خوارى و شدت عيب و عارى نباشد.
و ولادت آن حضرت در مدينه بوده، روز سهشنبه و به روايتى روز پنجشنبه سوم ماه شعبان و بعضى گويند پنجم ماه شعبان سنه اربع هجرت، و بعضى گويند آخر ماه ربيع الاول سنه ثلاث از هجرت؛ و سنّ مبارك آن حضرت، پنجاه و هفت سال و پنجاه بود و روز عاشورا كه روز شنبه بود. و بعضى گويند روز دوشنبه و بعضى گويند روز جمعه سنه احدى و ستين از هجرت شهيد شد. و فرزندان امير المؤمنين على و بعضى از فرزندان عقيل و جعفر و بعضى از فرزندان آن حضرت شهيد شدند و حضرت امام زين العابدين طفل بود و خسته در خيمه خوابيده بود. قصد او كردند و خواهرش خود را بر او انداخته، مانع شدند.
و ام سلمه رضى اللّه عنها كه از أمهات مؤمنين بود، فرمود كه آن روز كه امير المؤمنين حسين را شهيد كردند در مدينه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم