إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٧٤٦ - كلمات الأعاظم و المؤرخين في شأن سيدنا الامام الشهيد عليه السلام
را در واقعه ديدم و سر مبارك و محاسن مباركش خاكآلود بود. گفتم يا رسول اللّه! چه مىشود تو را؟ فرمود: حالى در مقتل حسين عليه السلام حاضر بودم. روايت كردهاند كه روزى كه آن حضرت را شهيد كردند آفتاب گرفته شد و هيچ رنگ نداشت و شعاع او تيره بود. زهري گويد: نشانه قتل امير المؤمنين حسين عليه السلام آن بود كه روز قتل آن حضرت هر سنگى كه از بيت المقدس برداشتند در شيب آن خون ايستاده بود. في الجملة واقعه در اسلام از اين عظيمتر واقع نشده. لعنت خداى تعالى به عدد علم خداى بر هر كس باد كه به قصد آن حضرت در آن جنگ حاضر شده و در آن شريك بوده و بدان راضى بوده و بدان راضى باشد؛ و بر آنها كه بر پدر بزرگوار و جد عالى مقدار و برادر و مادر آن حضرت عليهم الصلوات و السلام ظلم و جور كرده و رنجانيدهاند تا روز قيامت و بدان امر كرده باشد.
روايت كردهاند كه هر كس از آن بيست هزار كس كه در آن جنگ حاضر شده بود به بدترين وجهى در دنيا هلاك شدند و مختار بن ابى عبيده ثقفى كه يكى از محبان اهل بيت بود، بعد از آن، زماني در كوفه خروج كرد و ابراهيم بن مالك اشتر را به جنگ عبيد اللّه زياد فرستاد و ابراهيم عبيد اللّه را بكشت و به دوزخ فرستاد. و در صحاح اخبار آوردهاند كه سر عبيد اللّه بن زياد را به كوفه آوردند با سرهاى كشتگان لشكر او و در آستانه مسجد كوفه بريختند. مارى پيدا شد به غايت مهيب و در ميان آن سرها رفت و تفتيش مىكرد تا سر بلند عبيد اللّه را بيافت و از سوراخ بيني او در رفت و از گوش او بيرون آمد و غايب شد. ديگر بعد از اندك زماني بازگشت. مردم گفتند آمد آمد. همچنان درآمد و به گوش او در رفت و از بيني او بيرون آمد و چند نوبت چنين كرد.
و مختار بن [ابى] عبيده در تفحص و تفتيش مردمانى رفت كه در قتل حسين حاضر شده بودند و هر يك از ايشان را به بدترين وجهى [بكشت] و هر كه از او بگريخت به بدترين وجهى در ورطه هلاك شد و بعضى از محدثان روايت كردهاند