كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٢٠٠ - اصل عدم لزوم عقود
٣. اصولًا اين روايت نيز مانند دو روايت قبلى در مقام بيان لزوم و عدم لزوم قول در معامله نيست بلكه در مقام بيان اين مسأله است كه از نظر شرعى، خريد و فروش خود مصحف جايز نيست و اگر بخواهيد معامله كنيد بايد بر ورق آن- كه از پوست است و قيمت دارد- يا بر جلد و ... آن معامله شود.
ج) دسته سوم رواياتى است كه جمله
«إنّما يحلّل الكلام ويحرّم الكلام
» در آنها آمده است و بيشتر، روايت كلينى و شيخ طوسى از امام صادق (ع) در وسائل الشيعه است؛ از جمله:
وعنه عن ابن أبى عمير عن يحيى بن الحجاج عن خالد بن حجاج[١] [أو خالد بن نجيح][٢] قال: قلت لأبى عبدالله (ع):
«الرجل يجيئ فيقول: إشتر هذا الثوب، واربحك كذا وكذا، قال: «أليس إن شاء ترك، و إن شاء أخذ؟» قلت: بلى، قال: «لا بأس به إنّما يحل الكلام ويحرّم الكلام».[٣]
در سند حديث اگر خالد بن حجاج باشد امامىِ مجهولالحال است و حديث ضعيف است، و اگر خالد بن نجيح باشد مدح شده ولى توثيق نشده است و روايت حداكثر حسن است نه موثّق، كه باز هم معتبر نيست، و وجود ابن ابىعمير در سند هم دليل بر اين نيست كه راويان بعد از وى تا امام (ع) همه ثقه باشند. ولى فعلًا جهت سند مهم نيست؛ زيرا همان تعبير «
إنّما يحرم الكلام»
در روايات ديگر هم آمده است؛ از جمله روايت حلبى از امام صادق (ع) كه سندش صحيح است.[٤]
شيخ اعظم ابتدا در جمله
«إنّما يحلّل الكلام ويحرّم الكلام
» چهار احتمال داده و احتمال اوّل و دوم را رد كرده است، و طبق احتمال سوم و چهارم ثابت كرده است كه
[١]. به تعبير تهذيب شيخ طوسى.
[٢]. به تعبير كافى.
[٣]. وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ٥٠.
[٤]. همان، ج ١٩، ص ٤٢، ح ٤ ..