كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٣٠٢ - بررسى روايات
١. رواياتى كه تنها مسأله بلوغ را مطرح كرده و آن را موضوع جواز و نفوذ تصرفات كودك دانسته و اشارهاى به موضوع رشد نكرده است. ما از اطلاق مقامى آن استفاده مىكنيم كه تمام الموضوع براى استقلال كودك، رسيدن به مرز بلوغ است؛ زيرا اگر رشد هم دخيل بود حتماً بيان مىكرد تا اخلال به غرض نشود.
يكى از اين روايات، روايت حمران از امام صادق (ع) است:
«إنّ الجارية ليست مثل الغلام، إنّ الجارية إذا تزوّجت ودخل بها ولها تسع سنين، ذهب عنها اليتم، ودفع اليها مالها، وجاز أمرها فى الشراء والبيع واقيمت عليها الحدود التامّة، واخذت لها وبها. قال: والغلام لا يجوز أمره فى الشراء والبيع، ولا يخرج عن اليتم حتّى يبلغ خمس عشرة سنة أو يحتلم أو يشعر أو ينبت قبل ذلك».[١]
٢. رواياتى كه تنها مسأله رشد و عقلانيت را مطرح كرده و از طرح مسأله بلوغ سكوت كرده است. در اينجا هم مثل مورد قبلى، از اطلاق مقامىِ آن (سكوت در مقام بيان) بهدست مىآوريم كه بلوغ معتبر نيست.
يكى از اين روايات، روايت اصبغ بن نباته از امير مؤمنان (ع) است
: «أنّه (ع) قضى أن يُحجر على الغلام المفسد حتّى يعقل».[٢]
مقصود از عقل در روايت، عقل در مقابل جنون نيست، بلكه در مقابل سفاهت است كه سبب افساد و تضييع مال مىشود و تا مُفسد و تباهكننده مال است محجور است و وقتى عاقل و مدبر گرديد محجوريت مرتفع مىشود. نكته ديگر اينكه بر اساس ظاهر حديث، اين يك حكم كلى و قانون اسلام است نه اينكه صرفاً يك قضيه شخصيه و مربوط به مورد خاص باشد.
٣. رواياتى كه ظهور دارند در اينكه هريك از بلوغ و رشد- مستقل از ديگرى- موضوعيت دارد و سبب رفع حجر است و هركدام زودتر محقق شد كودك استقلال
[١]. وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ٤١١، ح ١.
[٢]. همان، ص ٤١٠، ح ٤ ..