كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ١١ - نكته سوم، مقصود از مال و ملك و نسبت ميان آن دو
مضاف است كه صاحب بشرى دارد، پس تفسيرهاى فوق، مسامحه دارد. البته دو معناى اخير فرهنگ معين پذيرفتنى است و بر مطلق مال و جنس آن اطلاق مىشود؛ زيرا هر مالى ارزش مبادله دارد و قابل تملك است و انسان مىتواند از آن استفاده كند.
تعريف مال در عرف عام: عقلا از مال اراده مىكنند هرچه را كه مردم ميل به آن دارند و آن را قصد مىكنند و حاضرند براى آن پول بدهند، و به تعبير فقهى: آنچه داراى منفعت مقصوده عقلائيه است.
تعريف مال نزد شارع: هر چيزى كه علاوه بر داشتن منافع قابل ملاحظه عقلائى، شرعاً داراى منافع حلال و مباح باشد، بنابراين شراب، خوك و مانند آن ماليت ندارند.
تعريف واژه ملك: المنجد مىنويسد: «مَلَكَ الشيء: احتواه قادراً على التصرف والاستبداد»، «مَلَكَ علي القوم: استولى عليهم»، «ملك نفسه: قدر على حبسها».[١]
فرهنگ معين مىنويسد: «ملك: به تصرف درآوردن» (معناى مصدرى)، «ملك: آنچه در تصرف شخص باشد» (معناى اسمى)، «ملك: زمين متعلق به شخص».[٢]
شايد بهترين تفسير اين باشد كه ملك يعنى هر چيزى كه صاحب بشرى دارد؛[٣] خواه قدرت بر تصرف داشته باشد يا نه؛ مثل افرادى كه محجورند.
قدرت بر تصرف يا سلطنت از شؤون و لوازم ملك است، نه اينكه مقوّم آن باشد، در تصرف بودن يا به تصرف درآوردن هم مقوّم ملك نيست، زيرا غاصب، سارق، ولى، وصىّ و متولّى هم متصرف هستند؛ در حالى كه مالك نيستند.
البته تفسيرهاى فوق، لفظى و لغوى و شرح الاسمى است و عبارتى را به عبارت روان و آسانتر ادا كردن است، نه بيان ماهيت مال و ملك. به نظر ما عبارت بهتر «صاحب بشرى داشتن» است.
[١]. المنجد، ص ٧٧٤، مادّة« ملك».
[٢]. فرهنگ معين، ج ٤، ص ٤٣٤٧.
[٣]. در برابر مالك بودن خداوند كه بر همه عوالم امكان است ..