كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٢١٨ - تعريف تنجيز و تعليق
مشترى بگويد: «بعتك هذا بكذا إن قبلت» و نداند كه قبول خواهد كرد يا نه كه قبول، مقوم صدق عقد بيع است.
مثال براى صورتى كه معلقعليه شرط صحت باشد بسيار زياد است: اجمالًا يا شرط مبيع است يا شرط ثمن يا شرط بايع يا شرط مشترى، مثلًا بايع به مشترى بگويد: «بعتك هذا بهذا إن كنت عاقلًا بالغاً».
مثال براى صورتى كه مجهولالحصول باشد: مثلًا بايع علم ندارد كه متاع ملك او است لذا بهصورت مشروط مىگويد: «إن كان هذا مالي فقد بعتك بكذا»، ملك بايع بودن شرط صحت بيع است.
مثال براى صورتى كه معلومالحصول و از نوع صفت باشد كه دخيل در بيع نيست: مثلًا بگويد: «إن كان اليوم يوم الجمعه فقد بعته» و مىداند كه امروز جمعه است.
مثال براى صورتى كه مجهولالحصول باشد: مثل «إذا جاء زيد من السفر فقد بعتك هذا بهذا» و نمىداند كه زيد خواهد آمد يا نه، يا نمىداند كه آمده است يا خير؟
بررسى اصل مطلب: آيا تعليق به نحو مطلق مبطل عقد است يا مطلقاً موجب بطلان نيست، يا در مواردى مُبطل است در مواردى قادح نيست؟ بايد دلايل شرط بودن تنجيز و مانع بودن تعليق بررسى شود تا مقدار دلالت آنها روشن گردد. گفتنى است در اينباره هفت دليل وجود دارد:
دليل اوّل: گروهى از فقها- از جمله فخرالدين و صاحب جواهر كه قبلًا عبارات آنها ذكر شد- ادعاى اجماع كردهاند و به گفته شيخ اعظم: «والعمدة في المسألة هو الإجماع».[١]
پاسخ: كراراً از اين دليل جواب داديم كه: اوّلًا اصل وجود اجماع قابل مناقشه است زيرا ظاهراً مسأله در ميان متقدمين مطرح نبوده است تا نظر آنها بر لزوم شرط بودن
[١]. همان، ص ١٧٠ ..