كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٣٣ - معناى لغوى و اصطلاحى حق
از كلام شيخ اعظم به صراحت استفاده مىشود كه حق همان سلطنت فعلى است[١] از كلام مرحوم سيد در حاشيه استفاده مىشود كه حق مرتبه ضعيفه ملك، و نوعى از آن است[٢] از كلام ديگر سيد استفاده مىشود كه حق نوعى سلطنت و ملك است.[٣] در نتيجه حق و ملك و سلطنت عبارات گوناگونى هستند كه يك معنا دارند و همه به آن معنا اشاره دارند.
ولى واقعيت اين است كه حق يك معنىِ اصطلاحى بيشتر ندارد و غير از سلطنت و ملك و مال است؛ زيرا اوّلًا فهم عرفى و ارتكاز عقلائى از حق و ملك و سلطنت متفاوت است و از هركدام مفهومى به ذهن مىآيد و نزد عرف كاربردهاى خود را دارند هرچند گاهى به جاى يكديگر استعمال مىشوند؛ ثانياً عمده اين است كه در مواردى هركدام بدون ديگرى صدق مىكند و ميان آنها عموم منوجه است، و اگر مترادف بودند هرگز يكى بدون ديگرى صدق نمىكرد.
توضيح: نسبت حق با مال عموم منوجه است: گاهى حق هست و مال نيست، مثل خمر محترمه مانند اينكه كسى انگورها را جوشانده است و پس از جوشش تا زمانى كه دو ثلث آن كم نشود شراب و نجس و حرام است و شرعاً ماليت ندارد ولى صاحب انگورها اولى است تا آن را پاى درخت بريزد يا تبديل به سركه كند و ... در اينجا حق وجود دارد و صدق مىكند ولى مال فعلى نيست. متقابلًا گاهى مال هست و حق نيست مثل مباحات عالم قبل از اينكه از راه سبق و حيازت و ... متعلق حق فعلى بشوند؛ در اين مرحله مال هستند ولى متعلق حق نيستند.
در موارد بسيارى حق و مال هر دو تصادق دارند. نسبت حق و ملك نيز عموم منوجه است: گاهى حق هست و ملك نيست؛ مثل حق سبق، حق تحجير، حق پدر بر
[١]. المكاسب، ج ٣، ص ٩.
[٢]. حاشية المكاسب( محقّق يزدى)، ص ٥٥.
[٣]. همان، ص ٥٧ ..