كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٦١٨ - روايات خاصه
روايات خاصه
دسته سوم: روايات خاصهاى كه در مورد بيع عين شخصى است و كاملًا بر مورد بحث ما منطبق هستند، يعنى فضولى عين خارجى مردم را مىفروشد، سپس خودش خريدارى مىكند و مالك مىشود و يا از راه ارث مالك مىشود:
روايت اول: صحيحه يحيى بن حجاج از امام صادق (ع):
قال: سألت أبا عبدالله (ع) عن رجل قال لى:
إشتر هذا الثوب وهذه الدابّة وبعنيها
أربحك فيها كذا وكذا، قال:
«لا بأس بذلك إشترها ولا تواجبه البيع قبل أن تستوجبها أو تشتريها».[١]
شيوه استدلال: نهى «لا تواجبه البيع» ارشاد به فساد بيع ما لا يملكه البايع است، يعنى قبل از اينكه بايع، متاع را از مالك اصلى خريدارى كند و مالك شود حق ندارد با كسى كه از او خواسته متاع را خريدارى كند و به وى بفروشد، مواجبه كند؛ يعنى حق ندارد انشاى ايجاب و قبول كند و به او بفروشد، و نهى در معاملات و از خود بيع، ارشاد به فساد آن است، يعنى چنين انشايى سبب معامله واقع نمىشود. بنابراين اگر قبل از خريدن و مالك شدن با متقاضى گفتوگويى بوده و سخن از سودى بوده است مانعى ندارد، ولى اگر واقعاً قبل از خريدن، معامله كرده و فروخته است اشكال دارد. مطلوب مستدل نيز همين است، يعنى بيع مال مردم براى خود بايع، قبل از خريدن و مالك شدن، صحيح نيست. بحث سود هم كه مطرح شده است براى اين است كه طرف براى خريد از مالك اصلى تشويق شود و بعداً به اين متقاضى، به بيع مرابحهاى كه شرعاً اشكالى ندارد بفروشد. اين روايت سنداً و دلاله مورد اعتماد است و جاى مناقشه نيست.
روايت دوم: روايت خالد بن حجاج:
[١]. وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ٥٢ ..