كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٦٨ - نقد نظريه شيخ اعظم
ولى اين مطلب ناتمام است؛ زيرا تمام حقيقت و ماهيت بيع با ايجاب بايع حاصل مىشود و وى با گفتن «بعت» يا «بادلت هذا بهذا» در واقع علقه ملكيت خود نسبت به عين را به مشترى و علقه ملكيت مشترى نسبت به ثمن را به خودش منتقل كرد؛ تمام بيع همين است و كار مشترى يا قابل، جز تقرير و تثبيت ايجاب و انشاى بايع چيز ديگرى نيست. بنابراين نيازى به انشاى جديد نيست تا بگويد من هم علقه ملكيت خود را نسبت به ثمن از دوش خود برداشته و به بايع عطا كردم و متقابلًا علقه ملكيت بايع نسبت به عين را بر گردن گرفتم؛ چرا كه اين سخن زايد و لغو و بلكه به نحوى تحصيل حاصل است. پس حقيقت قبول، انشاى جديدى در قبال انشاى بايع نيست بلكه قبول انشاى بايع و رضايت دادن به آن است و مفادش اين است كه همان چيزى را كه بايع انشا كرد من قبول دارم و به آن راضى هستم.
بر فرض كه قبول نيز انشاى نقل مالى به مالى باشد ولى دليلى ندارد كه عقد از يك ايجاب و قبول مركب باشد، بلكه از دو ايجاب يا دو قبول- به اصطلاح مشهور كه اشتريت و مانند آن را نيز قبول مىدانند- هم تشكيل مىشود. مثلًا در بيع جنس به جنس يا نقد به نقد كه هركدام مىتوانند فروشنده و خريدار باشند نخست يكى بگويد: «ملّكتك متاعى بمتاعك»، سپس ديگرى با همين جمله، انشاى تمليك كند، يا هر دو با «بعت هذا بهذا» يا با «اشتريت هذا بهذا» انشاى معاملهكنند. اطلاق بيع و تجارت و عقد- عهد و التزام- هريك از اين موارد را شامل مىگردد.
آرى از آنجا كه در معاملات قولى، متعارف اين است كه يكى ايجاب و ديگرى قبول را به زبان مىآورند و هركدام قصد انشا دارند، لذا خصوصياتى از سوى مشهور
اعتبار شده است، وگرنه در ناحيه قبول، ابراز رضا به معامله با هر مبرزى، با هر لفظى و به هر نيتى كه مراد را بفهماند كفايت مىكند.
با اين مقدمه بحث خود را با شيخ در سه مرحله قرار مىدهيم:
مرحله اول: راجع به لفظ اشتريت و مانند آن، شيخ اعظم قبول دارد كه تقديم لفظ