كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٣٥ - اقسام حق و معاوضه بر حق
مثل افراد محجور از تصرف نسبت به املاك خودشان، و گاهى سلطنت هست و ملك نيست؛ مثل ولىِ صغير و مجنون، وصىّ، متولّى موقوفات كه مسلّط هستند ولى مالك نيستند.
از كلام محقق نائينى استفاده مىشود كه سلطنت همان ملكيت است[١] ولى با بيانى كه ذكر شد معلوم مىگردد كه اينها مغايرت دارند و يكى نيستند. افزون بر اين اگر سلطنت، همان ملك باشد در مثل روايت «
الناس مسلّطون على أموالهم
»[٢] معنا اين مىشود كه
«الناس مالكون على أملاكهم»
. زيرا مالِ مضاف به شخص، همان ملك او است و «اموالهم» يعنى «املاكهم» پس معناى جمله اين است كه مردم، مالك ملك خود هستند و اين كلام لغو و تحصيل حاصل و توضيح واضح است. آرى سلطنت از آثار و احكام و عوارض ملك است و در غالب موارد، كسى كه مالك است سلطنت هم دارد. و سلطنت را به ملك معنا كردن از موارد خلط لازم به ملزوم است.
نتيجه: حق اضافه اعتبارى خاصى است كه غير از اضافه ملكيت و ماليت و سلطنت است و ميان شخصى با شخص ديگر يا با شىءاى ديگر، اعتبار مىشود و احكام خاص خود را دارد.
اقسام حق و معاوضه بر حق
شيخ اعظم در مكاسب حقوق را از نظر قابل معاوضه و نقل اختيارى بودن و قابل انتقال قهرى بودن و قابل اسقاط بودن سه دسته كرده[٣] است كه اجمالًا اين اقسام را با ذكر يك مثال براى هركدام، بيان مىكنيم و به بيان جزئيات نمىپردازيم.
١. حقوقى كه نه قابل اسقاط هستند، نه قابل انتقال قهرى (ارث بردن) و نه قابل نقل
[١]. منية الطالب، ج ١، ص ٣٤.
[٢]. بحار الانوار، ج ٢، ص ٢٧٢.
[٣]. المكاسب، ج ٣، ص ٨ و ٩ ..