تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٩ - سوره النجم(٥٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
او است كه توانگر كند باموال مصروفه وَ أَقْنى و بدهد قنيه را و آن ماليست كه بآن متسائل و مستاصل گردند و عازم شوند كه آن را صرف نكنند مراد اصل مال است كه آن را سرمايه گويند پس او غنى مى گرداند بكفايت و قنيه ميدهد بزياده و از ضحاك منقولست كه اغنا در نقدين است و اقناء در انعام و امتعه يا غنى سازد بنده را بقناعت و راضى گرداند او را بدان و مؤيد اينست اينكه از ابن عباس تفسير اقنا پرسيدند فرمود كه اى ارضى بما اعطى يعنى راضى گرداند بنده را بآنچه بدهد باو و مراد آن است كه رضاى خود را سرمايه او گرداند و نزد بعضى آن است كه اغنى عن الخلائق و اقنى الخلائق اليه يعنى بىنياز گردانيد ذات خود را از خلقان و محتاج ساخت ايشان را بخود و اخفش گفته كه توانگر كند هر كه را خواهد و درويش كند هر كه را اراده كند وَ أَنَّهُ و آنكه او سبحانه هُوَ رَبُّ الشِّعْرى او است پروردگار و آفريدگار ستاره شعرى و مخترع آن مراد شعراى يمانيست كه روشنتر از غميصا است كه آن را شعراى شامى گويند و افراد آن بذكر بجهة بيان بطلان خزاعه است كه آن را معبود دانسته بعبادت وى اشتغال مينمودند و مىگفتند كه اين از براى آن ميپرستيم كه مخالف جميع نجوم فلك است زيرا كه آن از روى طول سير مىكند و كواكب ديگر بر سبيل عرض پس خلاصه كلام آنست كه شعرى مربوب و مخلوق او سبحانه است و مملوك وى و هر چه مخلوق و مملوك باشد چگونه لياقت الوهيت داشته باشد و گويند كه اول كسى كه عبادت او نمود ابو كبشه بود كه يكى از اجداد مادرى حضرت رسالت (ص) بوده و او را بجهة اين عبد الشعرى العبور گفتندى و مشركان ان حضرت را ابن ابى كبشه ميگفتندى بجهة مخالفت آن حضرت با ايشان در دين هم چنان كه ابو كبشه مخالفت كرده بود با ايشان در عبادت اوثان و بعبادت شعرى اشتغال نموده و بعضى گفتهاند كه اول ستاره كه ابراهيم (ع) مشاهده نمود بعد از آواز غازان ستاره عبور بود و آن قريبست بزهره در لمعان و نورانيه و مطلع آن خلف جوز است كه از بروج مشهوره است و لهذا آن را مرزم الجوزا مىگويند كه روم بمعنى ثبوتست يعنى ستاره كه ثابتست در پس جوزا و آن را كلب الجبار نيز گويند بجهة آنكه تابع جوزاست هم چنان كه تابع صيد است و جبار اسم جوزا است و تسميه آن به عبور بجهة آن است كه عبور آن بر مجره است كه آن كهكشان است و وجه تسميه غميصا آن است كه روشنى او فروتر و كمتر است از عبور كه آن مشتق است از غمص كه بمعنى خلاف وضوحست و زعم عرب آنست كه اين هر دو ستاره خواهران سهيلاند و اين هر سه در يك جا بودند سهيل بمجره آمد و يمانى شد و شعرى العبور بر عقب وى روان شد و از مجره عبور نمود و غميصا بر جاى خود بماند و در فراق سهيل مىگريست تا اجفان چشمش بيكديگر نزديك