تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٧ - سوره النجم(٥٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
و شر جزا و سزا دهد و گويند كه مراد آنست كه هم چنان كه ابتداى خلقت و مدت همه از او است نهايت اجال نيز بدو است و نزد بعضى معنى آنست كه نهايت فكرت بسوى او است يعنى قوت متفكره قدرت دارد بر تفكر نمودن در جميع مكونات اما چون باو رسد متحير شود و بايستد و لهذا
قال النبى (ص) لا فكرت فى الرب
و نيز فرموده كه
تفكروا فى الاء اللَّه و لا تتفكروا فى ذات اللَّه
و مصدق اين معنى است اينكه از حضرت امام جعفر صادق (ع) تفسير اين آيه پرسيدند فرمود كه
اذا انتهى الكلام الى اللَّه فامسكوا
چون كلام منتهى شود بخدا پس باز ايستيد و از آن دربگذريد و بعد از آن فرمود كه
يا بن آدم لو اكل قلبك طائر ما اشبعه و بصرك لو وضع عليه اخرق ابرت لغطاه تريد أن تعرف بها ملكوت السموات و الارض
اى فرزند آدم اگر بخورد مرغى دل تو را سير نشود و اگر چيزى مقدار سوراخ سوزن بر ديده تو واقع شود نور باصره تو را بپوشاند تو ميخواهى كه باين دل و ديده بشناسى ملكوت آسمان و زمين را و هر گاه كه تفكر در كنه مخلوقات وى متعذر باشد پس در ذات وى بطريق اولى و شهر بن حوشب از ابو هريره نقل كرده كه يك روز رسول (ص) بمسجد اصحاب را گفت فيم انتم در چه كاريد شما گفتند نتفكر فى اللَّه در ذات خدا انديشه ميكنيم فرمود
تفكروا فى الخلق و لا تتفكروا فى الخالق فان الفكر لا يحيط به
تفكر در مخلوقات كنيد نه در خالق زيرا كه فكرت بكنه او نميرسد بعد از آن فرمود كه حق تعالى هفت آسمان بيافريد كه از آسمان تا بآسمانى پانصد ساله راه هست و ثخن هر آسمانى پانصد ساله راه در آسمان هفتم دريايى است كه عمقش چندانست كه از زيرزمين هفتم تا بآسمان هفتم و خداى را در آن دريا فرشتهايست كه آب آن دريا تا بكعبش نيست و بر همين طريقه هفت زمين آفريده پس شما در آن صنايع عجيبه و بدايع غريبه تفكر كنيد تا راه بريد بوجود او سبحانه و در كنه وى تفكر مكنيد وَ أَنَّهُ و نيز آنچه در آن دو صحف است آنست كه هُوَ أَضْحَكَ او بخنداند وَ أَبْكى و بگرياند يعنى منشأ خنده و گريه از او است چه او خالق قوت ضحك و بكا است يا سبب گريه و خنده كه سرور و حزنست از او است و اگر نفس ضحك و بكا فعل او بودى امر و نهى متعلق بآن نشدى و نگفتى كه فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً و نيز نسبت ضحك و بكا بايشان ندادى و نفرمودى كه تضحكون و لا تبكون و نزد بعضى معنى آنست كه خداى ميخنداند اهل بهشت را در بهشت و ميگرياند اهل دوزخ را در دوزخ يا زمين را خندان ميسازد به نباتات و اشجار را بانوار و ازهار و ابر را ميگرياند بامطار و گفتهاند كه خنده و گريه بوعد و وعيد است يا بطلعت و معصيت و اقبال بر حق و اعراض از او و حقيقت ضحك عبارتست از تفتح و گشادگى در صفحات و اسرار وجه بسبب سرور نزد مشاهده امر عجيب يا تصور معنى غريب و كريه خروج اشكست از چشم و جريان او غالبا بر صفحه وجه بسبب غمى كه در