تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٣ - سوره الحديد(٥٧) آيات ١٠ تا ١٩
را از افضل صدقه سؤال كردند فرمود كه
ان تعطيه و انت صحيح شحيح تامل العيش و تخشى الفقر و لا تحل حتى اذا بلغت النفس التراقى قلت لفلان كذا و لفلان كذا
يعنى افضل صدقه آنست كه تصديق كنى آن را در حالتى كه تندرست باشى و نفس تو در تصدق كردن بآن خست نمايد و اميد بزندگى خود داشته باشى و از درويشى ترسى و آن را در تعويق نيندازى تا وقتى كه روح بحنجره رسد گويى مر فلان را اين مال باشد و مر فلان ديگر را آن مال چهارم و پنجم آنكه در كتمان آن كوشد و آن را باحوج مردمان دهد لقوله تعالى وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ششم آنكه در عقب آن منت نهند و اذيت نرساند لقوله تعالى لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى هفتم آنكه بآن قصد قربت كند و آن را بريا منسوب نسازد چه ريا مذموم است شرعا و بثمر عدم ترتب ثواب بر آن عمل هشتم آنكه متصدق به را حقير شمرد اگر چه بسيار باشد زيرا كه متاع دنيا قليل است نسبت بنعيم عقبى نهم آنكه از احب اموال او باشد لقوله تعالى لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ دهم آنكه با وجود احتياج خود آن تصدق نمايد زيرا كه آن اقربست باخلاص و بعد از حث عباد بر انفاق بيان احوال اهل ايمان ميكند در روز معاد بقوله يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ ياد كن اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله روزى را كه ببينى مردمان مؤمن را و در اكثر تفاسير مذكور است كه اين جمله ظرفيه متعلق است بقوله له يعنى مر منفق را اجر كريم باشد در روزى كه ببينى اى بيننده مردان ايمان آورند را وَ الْمُؤْمِناتِ و زنان گرويده بر صراط يَسْعى كه ميرود بشتاب نُورُهُمْ روشنى ايمان ايشان بَيْنَ أَيْدِيهِمْ در پيش ايشان وَ بِأَيْمانِهِمْ و بجانبهاى راست ايشان كه موجب نجات و هدايت ايشان باشد ببهشت تخصيص اين دو جهة بجهت آنست كه نامه اعمال سعدا را در آن روز از پيش روى و از جانب راست بايشان دهند هم چنان كه نامه اعمال اشقيا را بر پس پشت و بجانب دست چپ بايشان دهند پس اين نور در اين دو جهت علامت آن خواهد بود كه ايشان بحسنات خود سعيدند و بصحايف سفيد خود فايز و با عيش باشند و بسبب اين نور چون برق از صراط بگذرند و هر چند در مشى مسارعت كنند نور ايشان نيز در جنب و مقدم ايشان شده آيند و بعضى ديگر در وجه تخصيص اين دو جهت گفتهاند كه نور از روى ايشان تابد بسبب آنكه در حين وضو آن را شسته باشند و در وقت نماز گذاردن پيشانى بر زمين نهاده چنان كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه
امتى العز المحجلين من آثار الوضوء
و بدست راست تسبيح كرده باشند و بانگشت عدد آن را نگاه داشته پس از هر بند انگشتى از آن نورى درخشد از ابن مسعود منقولست كه نور هر كس بر قدر عمل وى باشد نور يكى از صنعا بود تا عدن و از ديگرى برابر كوهى و از كسى ديگر بمقدار نخيلى و ادناى نور آن