تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠ - سوره الذاريات(٥١) آيات ٣٠ تا ٣٩
تا من اين گوساله را بيجان نكردمى و از مادرش جدا نميساختم جبرئيل (ع) پر بر آن گوساله زده زنده شد و برجست و فريادكنان روى بمادر نهاد و ساره چون در پس پرده اينحالت را مشاهده كرد متعجب شد و ابراهيم نيز از آن حالت در تعجب بماند ايشان ديگرباره آغاز سخن كردند وَ بَشَّرُوهُ و بشارت دادند او را بِغُلامٍ بپسرى اسحاق نام كه از ساره متولد شود عَلِيمٍ كامل در علوم شرعيه يعنى چون بحد بلوغ رسد در كمال علم باشد و نزد مجاهد مراد اسماعيل است كه از هاجر متولد شد اما قول اول اكثر اقوال و اصح اخبار است القصه چون فرشتگان اظهار اين بشارت كردند فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ پس روى بخانه نهاد زن ابراهيم يعنى ساره فِي صَرَّةٍ در حالتى كه فريادكننده بود و آن مصدر است بمعنى اسم فاعل مشتق از صرير بمعنى صوت شديد و ريح صرصر از اين ماخوذ است و ميتواند بود كه اين جار و مجرور در محل نصب باشد بر آنكه مفعول فعل مقدر باشد و تقدير اينكه فاخذت فى صرة يعنى در ايستاد در فريادكردن و گويند كه مراد از صره كلمه اوه است يا ياويلتى كه در وقت تعجب ميگويند و مرويست كه بعد از استماع اين بشارت روى بخانه نهاد و بتعجب ميگفت كه الليليا الليليا و اينكلمه در لغت ايشان در وقت تعظم امور مستعمل بود فَصَكَّتْ پس طپانچه زد بسرهاى انگشتان وَجْهَها بر روى خود و مقاتل و كلبى گفتهاند كه انگشتها را جمع كرد و بر هر دو جبين خود زد و اين از عادت زنان است در وقتى كه تعجب كنند و گويند كه در اينحال كه اين مژده شنيد دم حيض در خود يافت و بجهة حيا طپانچه بر روى خود زد وَ قالَتْ و گفت كه من عَجُوزٌ عَقِيمٌ پيره زنى نازايندهام پس چگونه فرزند آرم در روايت آمده كه او را نود و پنج سال عمر بود و ابراهيم را صد و نود سال و ساره هرگز نزائيده بود چون وعده فرزند شنيد بسيار متعجب گشت
قالُوا گفتند فرشتگان باو بعد از مشاهده تعجب از او كَذلِكَ همچنين كه بشارت داديم تو را قالَ رَبُّكِ گفته است پروردگار تو و ما از قول او خبر ميدهيم نه از راى خود پس بجهة تسهيل تعجيل وجود ولد گفتند كه إِنَّهُ بدرستى كه خداى تعالى هُوَ الْحَكِيمُ او است حكم كننده بوجود ولد مر ترا يا محكم كار در آنچه اراده فرمايد الجزء السابع و العشرون من الاجزاء الثلاثين الْعَلِيمُ دانا بمعنى تو و بجميع خفاياى امور و هر كه متصف باين دو صفت باشد قول او حق و