تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٠ - سوره الملك(٦٧) آيات ٢٠ تا ٣٠
نگونسار ميرود و بجهت اين در وقت رفتن پس و پيش و چپ و راست خود نميبيند و هر ساعت بروى در مىافتد مانند متعسف در مكان غير مستوى كه در او ارتفاع و انخفاض باشد و بجهت آن بسر درآيد و بروى افتد أَهْدى راه يافتهتر است و بمطلوب رسيدهتر أَمَّنْ يَمْشِي يا آن كس كه ميرود سَوِيًّا در حالتى كه راست ايستاده است و همه جوانب خود را مشاهده ميكند و بجهت آن سالمست از سر در آمدن و بر روى افتادن و واقعست عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ بر راه راست كه رساننده او است بمقصد و مقصود و ميشايد كه اكتفاء بر ذكر مسلك در ثانى كه مثل مؤمنست و ترك آن در اول كه مثل كافر است اشعار باشد با آنچه مشرك بر آنست مستاهل آن نيست كه آن را طريق گويند مانند مشى متعسف بر مكان غير مستوى كه پيوسته در آن بسر در ميايد و اهليت آن ندارد كه آن را طريق نامند و گويند كه مراد بمكب اعمى است كه متعسف است و غير مهتدى بطريق و متعسف به عثور و خرور است و مراد بسوى بصير كه از عثور و خرور ايمنست حاصل كه اين مثلى است از براى كافر گمراه كه در سنگلاخ ضلالت افتاده و در بيداى غوايت حيران و سرگردان ميرود و نميداند كه محق است يا مبطل و چشم نميگشايد تا پس و پيش و چپ و راست خود را ملاحظه كرده طريق مستقيم را بجويد و در آن سلوك نمايد و براى مؤمن راه يافته كه بر طريق از روى بصيرت و يقين سلوك ميكند و قتاده گفته كه آن كسى كه بر روى مىافتاده در راه ميرود كسى است كه در روز قيامت محشور شود و بر روى در رو افتد تا به دوزخ رسد و آنكه راست ايستاده رود آن كسى است كه محشور شود بر هر دو قدم خود و چون برق خاطف از صراط گذشته ببهشت رود و از كلبى مرويست كه مراد بسوى حضرت رسالت (ص) و بمكب ابو جهل لعين و ببايد دانست كه نزد سيبويه اكب مطاوع كب است كما يقال كببته فاكب و قشعت الريح السحاب فاقشع و اين از شذوذ است و تحقيق آنست كه اكب و اقشع از باب اغدى البصير و اقض و لازم است بمعنى صار ذا كب و ذا قشع نه مطاوع كب و قشع بلكه مطاوع آنها انكباب و انقشاعست كذا قال البيضاوى قُلْ خطاب بحضرت رسول (ص) است و معنى اينكه اى محمد (ص) اگر كفار جواب ندهند و نگويند كه ناصر و رازق ما خدا است بگو بايشان كه هُوَ آن ناصر و رازق شما الَّذِي آن كسى است كه بقدرت تامه أَنْشَأَكُمْ بيافريد شما را و از كتم عدم بصحراى وجود آورد وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ و بگردانيد يعنى پيدا كرد براى شما شنوايى را تا سخنان حق بشنويد و بدان متعظ