تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨١ - سوره الجمعة(٦٢) آيات ١ تا ١١
و بنفس خود عتاب كرد كه اراك رابع اربعة و ما رابع اربعة بسعيد و انس روايت كرده كه من از حضرت پيغمبر (ص) شنيدم كه گفت اينروز خداى تعالى بهترين روزها است و اهل بهشت اين روز را روز مزيد خوانند گفتم يا رسول اللَّه مزيد چه باشد فرمود كه واديست در بهشت وسيع و خاك او از مشكك خوشبوتر و از برف سفيدتر چون روز جمعه رسد خداى تعالى بفرمايد تا كرسى از زر در آنجا بنهند و پيغمبران خداى بر آن كرسى نشينند و صديقان و مؤمنان پيرامون آن نشينند و از جانب حضرت عزت خطاب آيد كه اى بندگان هر حاجت كه داريد بخواهيد گويند بار خدايا ما رضاى تو ميخواهيم گويد راضى شدم از همه شما باز ندا آيد كه حاجت خود عرض كنيد پس هر كس كه حاجتى داشته باشد بخواهد و او سبحانه اجابت فرمايد و بايشان كرامت فرمايد آنچه هيچ چشمى نديده باشد و هيچ گوشى نشنيده و در هيچ خاطرى خطور نكرده بعد از آن هر كس بمقام خود باز روند تا جمعه ديگر درآيد و در آن وادى دريست مجوف كه هيچ پيغمبر مرسل و هيچ فرشته مقرب آن را نديده باشد چون روز جمعه رسد خداى تعالى بآن خطاب كند كه بسخن درآى او گويد
قد افلح المؤمنون من امة محمد المعتكفون على ذكر اللَّه
المؤدون فرايضه پس فرشته بقبر من فرستد و مرا بشارت دهد كه خداى در روز جمعه سه بار نظر بامتان تو فرمايد در هر نظرى هزار گناهكار بيامرزد از عبد اللَّه بن عباس روايتست كه چون روز جمعه درآيد خداى تعالى بفرمايد تا منبرى بر در بيت المعمور بنهد و فرشتگان بگرد وى حاضر آيند جبرئيل بانگ نماز بگويد و ميكائيل امامت كند و فرشتگان در عقب وى نماز بگذارند چون فارغ شوند جبرئيل گويد ثواب اين اذان بامت محمد بخشيدم ميكائيل گويد ثواب اين امامت به امام آل محمد دادم فرشتگان گويند ثواب اين نماز بامتان محمد هبه نموديم حقتعالى فرمايد شما از من سخىتر نيستيد چه من اوليترم بجود و كرم شما را گواه گرفتم كه گناهان امت محمد را تمام بخشيدم پس منتشر شوند تا بجمعه ديگر و هم از ابن عباس مرويست كه در بهشت حوريست نام او لعبه مزيت فضل او در حسن بر ديگران چون مزيت فضل ماه شب چهارده است بر ديگر ستارگان چون روز جمعه شود حور العين بر كرسيهاى پر در و جواهر نشينند و تسبيح و تهليل كنند تا آنكه مردم از نماز عصر فارغ شوند و در اثناى تسبيح ايشان نورى از زير عرش بديد آيد گويند اى رضوان اين چه نور است گويد كه لعبه مىآيد ناگاه لعبه ظاهر شود هفتاد هزار حورى بر دست راست وى حلى او بر گرفته باشند و هفتاد هزار از چپ وى حلل او برداشته و هفتاد هزار از پيش مجمرها برداشته و هفتاد هزار از پس او آيند گيسوهاى او برگرفته بيايد و بر سريرينشيند و آن سريرى از نور باشد و او از تسبيح و تهليل بردارد و چون از نماز عصر فارغ شوند برخيزد و جامه از ساق برگيرد حوريان گويند جامه را بساق فرو كن كه اگر اهل دنيا بر حسن تو مطلع شوند از شوق تو