تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩١
نكتهها:
١- آيا خوردن غذاى ديگران مشروط به اجازه است؟
چنان كه در آيه فوق ديديم، خداوند اجازه داده است: انسان از خانههاى بستگان نزديك و بعضى از دوستان و مانند آنها- كه مجموعاً يازده مورد مىشود- غذا بخورد، و در آيه، اجازه گرفتن از آنها شرط نشده، و مسلماً مشروط به اجازه نيست، چون با وجود اجازه، از غذاى هر كس مىتوان خورد و اين يازده گروه خصوصيتى ندارد.
ولى آيا احراز رضايت باطنى (به اصطلاح از طريق شاهد حال) به خاطر خصوصيت و نزديكى كه ميان طرفين است، شرط است؟
ظاهر اطلاق آيه اين شرط را نيز نفى مىكند، همين اندازه كه احتمال رضايت او باشد (و غالباً رضايت حاصل است) كافى مىشمرد.
اما اگر وضع طرفين به صورتى در آمده كه يقين به عدم رضايت داشته باشند گر چه ظاهر آيه نيز از اين نظر اطلاق دارد، اما بعيد نيست آيه از چنين صورتى منصرف باشد، به خصوص اين كه: اين گونه افراد، نادرند و معمولًا اطلاقات، شامل اين گونه افراد نادر نمىشود.
بنابراين، آيه فوق، در محدوده خاصى، آيات و رواياتى كه تصرف در اموال ديگران را مشروط به احراز رضايت آنها كرده است، تخصيص مىزند.
ولى تكرار مىكنيم، اين تخصيص در محدوده معينى است، يعنى غذا خوردن به مقدار نياز، خالى از اسراف و تبذير.
آنچه در بالا ذكر شد، در ميان فقهاى ما مشهور است، و قسمتى از آن نيز صريحاً در روايات آمده.
در روايت معتبرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: هنگامى كه از- جمله أَوْ