تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٥
به هر حال، كسى كه بيش از همه، در اين ماجرا فعاليت مىكرد، نخستين شعلههاى آتش افك را برافروخت و رهبر اين گروه محسوب مىشد به تناسب بزرگى گناهش مجازات بزرگترى دارد (بعيد نيست تعبير به «تَوَلّى» اشاره به مسأله رهبرى او باشد).
***
پس از آن، روى سخن را به مؤمنانى كه در اين حادثه فريب خوردند و تحت تأثير واقع شدند، كرده، آنها را شديداً طى چند آيه مورد سرزنش قرار داده، مىگويد:
«چرا هنگامى كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان با ايمان نسبت به خود گمان خير نبردند»؟! «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً».
يعنى چرا هنگامى كه سخن منافقان را درباره افراد مؤمن استماع كرديد با حسن ظن به ديگر مؤمنان كه به منزله نفس خود شما هستند، بر خورد نكرديد؟.
«و چرا نگفتيد اين يك دروغ بزرگ و آشكار است» «وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ».
شما كه سابقه زشت و رسواى اين گروه منافقان را مىدانستيد.
شما كه از پاكدامنى فرد مورد اتهام به خوبى آگاه بوديد.
شما كه از روى قرائن مختلف اطمينان داشتيد چنين اتهامى امكان پذير نيست.
شما كه به توطئههائى كه بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله از ناحيه دشمنان صورت مىگرفت، واقف بوديد.
با اين همه جاى ملامت و سرزنش است كه اين گونه شايعات دروغين را بشنويد و سكوت اختيار كنيد، چه رسد به اين كه: خود آگاهانه يا ناآگاه عامل نشر