تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٤
آنان دارند.
ولى اين بشر خود خواه، تن به اين داورىهاى عادلانه نمىدهد، و اين قوانين عدالتگستر را نمىپسندد، دنبال قانون، حكومت و قضاوتى مىرود كه حرص و طمع و شهوت او را بيشتر اشباع كند، و چه تعبير جالبى در مورد اين گروه در آيات فوق آمده: أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ: «ستمگران واقعى آنها هستند»!.
ضمناً، قرار گرفتن در برابر چنين صحنههائى محكى است براى سنجش معيار ايمان هر انسان «تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد»!.
جالب اين كه: قرآن در جالى ديگر مىگويد: مؤمنان حقيقى نه تنها در ظاهر تسليم داورى تَوانَد، كه در اعماق دل نيز هيچگونه سنگينى و ناراحتى از داورىهاى تو نمىكنند، هر چند ظاهراً به زيانشان باشد: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً:
«سوگند به پروردگارت آنها ايمان نمىآورند مگر آن زمانى كه تو را داور اختلافاتشان قرار دهند، و بعد از صدور حكم تو هيچگونه ناراحتى و سنگينى از نتيجه آن در دل نداشته باشند و در ظاهر و باطن، تسليم حق گردند». «١»
اما آنها كه حكم خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را فقط در آنجا كه حافظ منافعشان است پذيرا هستند در حقيقت مشركانى مىباشند كه برده و بنده منافع خويشند، هر چند دم از ايمان بزنند و در صفوف مؤمنين باشند!.
***