تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥
حمد و ستايش است» «وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ».
پيوند اين دو صفت (غنى و حميد) با هم، يك پيوند بسيار حساب شده است، چرا كه:
اولًا- بسيارند كسانى كه غنى هستند اما بخيلند، استثمارگر و انحصار طلب و غرق غفلت و غرور، و به همين دليل، عنوان غنى بودن گاهى تداعى اين اوصاف را مىكند، ولى غنى بودن خداوند توأم است با لطف و بخشندگى، جود و سخاى او نسبت به بندگان كه او را شايسته حمد و ستايش مىكند.
ثانياً- اغنياى ديگر، غنايشان ظاهرى است و اگر جود و سخائى دارند در واقع از خودشان نيست؛ چرا كه تمام نعمت و امكانات را خدا در اختيار آنها گذارده است، غنى بالذات و شايسته هر گونه ثنا و ستايش تنها ذات پاك او است.
ثالثاً- بىنيازان ديگر، اگر كارى مىكنند بالاخره سودى از آن عايد خودشان مىشود، تنها كسى كه بى حساب مىبخشد، و سودى عائد او نمىگردد، بلكه مىخواهد تا بر بندگان جودى كند، او است، و به همين دليل، از همه شايستهتر به حمد و ثنا است.
***
باز به نمونه ديگرى از اين قدرت بى پايان در زمينه تسخير موجودات براى انسانها اشاره كرده، مىفرمايد: «آيا نديدى كه خداوند آنچه را در زمين است مسخر شما كرد» و همه مواهب و امكانات آن را در اختيار شما قرار داد؟ تا هر گونه بخواهيد از آن بهره بگيريد؟ «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ».
و همچنين «كشتىها را در حالى كه در درياها به فرمان او به حركت در مىآيند، سينه آبها را مىشكافند و به سوى مقصدها پيش مىروند»؟ «وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ».