تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٦
نداده نورى براى او نيست» «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ».
براى درك عمق اين مثال، قبلًا لازم است به معنى واژه «لُجِّى» توجه شود.
«لُجِّى» (بر وزن گرجى) به معنى درياى عميق و پهناور است و در اصل، از ماده «لجاج» به معنى پىگيرى كردن كارى است (كه معمولًا در مورد كارهاى نادرست گفته مىشود) سپس، به پىگيرى امواج دريا و قرار گرفتن آنها پشت سر هم گفته شده است.
و از آنجا كه دريا هر قدر عميقتر و گستردهتر باشد امواجش بيشتر است اين واژه در مورد درياهاى عميق و پهناور به كار مىرود.
درياى خروشان و مواجى را در نظر بگيريد كه بسيار عميق و ژرف است اين از يك طرف، و از طرف ديگر، مىدانيم نور آفتاب كه قوىترين نورها است تا حدّ معينى در دريا نفوذ مىكند و آخرين اشعه آن تقريباً در عمق هفتصد مترى محو و نابود مىگردد، به طورى كه در اعماق بيشتر، ظلمت دائم و شب جاويدان حكمفرما است؛ چرا كه مطلقاً در آنجا نورى نفوذ نمىكند.
اين را نيز مىدانيم كه آب اگر صاف و بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعكس مىكند ولى امواج متلاطم شعاع نور را در هم مىشكند و مقدار كمترى از آن به اعماق آب منتقل مىگردد.
اگر اين موضوع را نيز اضافه كنيم كه: ابرى تيره و تار بر بالاى اين امواج خروشان سايه افكنده باشد، ظلمتى كه از آن حاصل مىشود ظلمتى است فوق العاده متراكم. «١»
ظلمت اعماق آب از يكسو، ظلمت امواج خروشان از سوى ديگر، ظلمت