تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٨
آرى، جمعيتى كه در ناز و نعمت به سر مىبردند و به تعبير قرآن «ملأ» بودند (ظاهرى چشم پر كن و درونى از نور حق تهى داشتند) چون دعوت اين پيامبر بزرگ را مخالف هوسهاى خود مىديدند، و مزاحم منافع نامشروع، استكبار و برترى جوئى بى دليلشان مشاهده مىكردند، و به خاطر همين ناز و نعمتها از خدا دور افتاده بودند، و سراى آخرت را انكار نمودند، به ستيزه بر خاستند، درست با همان منطقى كه سركشان قوم نوح عليه السلام داشتند.
آنان انسان بودن اين رهبران الهى، خوردن و نوشيدن آنها را همانند ساير مردم، دليلى بر نفى رسالتشان گرفتند، در حالى كه اين خود تأييدى بر رسالت اين بزرگ مردان بود كه آنها از ميان تودههاى مردم، برمىخاستند كه دردها و نيازهاشان را به خوبى درك كنند.
***
پس از آن به يكديگر گفتند: «اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت كنيد به طور قطع زيانكاريد»! «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ».
اين كوردلان به اين نكته توجه نداشتند كه خودشان انتظار داشتند مردم در اين وسوسههاى شيطانى از آنان پيروى كنند و براى مبارزه با اين پيامبر هم صدا شوند، اما با اين حال، پيروى از كسى را كه از كانون وحى كمك مىگيرد و قلبش به نور علم پروردگار روشن است، عيب مىشمردند و مخالف آزادى و حريت انسان!
***
از آن پس، به انكار معاد كه هميشه قبول آن سدى بر سر راه خودكامگان و هوسرانان بود، پرداختند و گفتند: «آيا اين مرد به شما وعده مىدهد، هنگامى كه مُرديد، خاك و استخوان (پوسيده) شديد باز هم از قبرها بيرون مىآئيد و حيات