تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٤
بحث، سخن از ظلمت كفر، جهل و بى ايمانى، و كافران تاريكدل و منافقان گمراه به ميان آمده، سخن از كسانى مىگويد كه به عكس مؤمنان كه زندگى و افكارشان «نُورٌ عَلى نُورٍ» بود، وجود آنها «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضِ» است!.
سخن از كسانى است كه در بيابان خشك و سوزان زندگى، به جاى آب، دنبال سراب مىروند، و از تشنگى جان مىدهند، در حالى كه مؤمنان در پرتو ايمان، چشمه زلال هدايت را يافته و در كنار آن آرميدهاند.
نخست مىگويد: «كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير، كه انسان تشنه آن را از دور آب مىپندارد» «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً».
«اما هنگامى كه به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد» «حَتَّى إِذاجاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً».
«اما خدا را نزد اعمال خود مىيابد و حساب او را صاف مىكند»! «وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ».
«و خداوند سريع الحساب است»! «وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ».
«سراب» در اصل از ماده «سَرَب» (بر وزن شرف) به معنى راه رفتن در سراشيبى است و «سَرْب» (بر وزن چرب) به معنى راه سراشيبى است، به همين مناسبت «سراب» به تلألؤى مىگويند كه از دور در بيابانها و سراشيبىها نمايان مىشود و به نظر مىرسد كه در آنجا آب وجود دارد، در حالى كه چيزى جز انعكاس نور آفتاب نيست. «١»
«قيعه» به عقيده بعضى، جمع «قاعه» به معنى زمين گسترده و وسيعى است