تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٨
ولى با توجه به اين كه: محتواى دعوت تو از نظر اصول و اساس همان محتواى دعوت همه پيامبران است، اين بهانهجوئىها بى معنى است.
***
در سومين مرحله، مىگويد: «يا اين كه آنها پيامبرشان را نشناختند، لذا او را انكار مىكنند» «أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ».
يعنى اگر اين دعوت از ناحيه شخص مرموز يا مشكوكى صورت گرفته بود، ممكن بود بگويند: سخنانش حق است، اما خودش شخص ناشناخته و مرموزى است، نمىتوان به ظاهر سخنانش فريب خورد.
اما اينها سابقه تو را به خوبى مىدانند، در گذشته «محمّد امين» ات مىخواندند، به عقل، دانش و امانت تو معترف بودند، پدر و مادر و قبيلهات را به خوبى مىشناسند، پس جائى براى اين گونه بهانهها نيز نيست.
***
در چهارمين مرحله، مىگويد: «يا اين كه مىگويند: او ديوانه است»؟! «أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ».
يعنى شخص او را به خوبى مىشناسيم، مشكوك و مرموز نيست، اما به عقل و فكر او ايمان نداريم، چه بسا اين سخنان را از روى جنون مىگويد؛ چرا كه با افكار عمومى محيط هماهنگ نيست و اين ناهماهنگى و سنتشكنى، خود دليل بر ديوانگى است!.
قرآن بلافاصله براى نفى اين بهانه جوئى نيز مىگويد: «پيامبر براى آنها حق آورده است و سخنانش گواه بر اين حقيقت است» «بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ».
«عيب كار اينجا است كه آنها از حق كراهت دارند»! «وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ».