تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩
است!.
به اين ترتيب، آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مىآيند.
اما آنها كه به اين منطق متوسل مىشوند از چند امر به كلى غافل شده يا تغافل كردهاند.
زيرا:
اولًا: چه كسى گفته است: حجاب اسلامى، زن را منزوى مىكند، و از صحنه اجتماع دور مىسازد؟.
اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز، بعد از انقلاب اسلامى هيچ نيازى به استدلال نيست؛ زيرا با چشم خود گروه، گروه زنانى را مىبينيم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در ادارهها، در كارگاهها، در راهپيمائىها و تظاهرات سياسى، در راديو و تلويزيون، در بيمارستانها و مراكز بهداشتى، مخصوصاً در مراقبتهاى پزشكى براى مجروحين جنگى، در فرهنگ و دانشگاه، و بالاخره در صحنه جنگ و پيكار با دشمن.
كوتاه سخن اين كه: وضع موجود، پاسخ دندانشكنى است براى همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از «امكان» چنين وضعى مىگفتيم امروز در برابر «وقوع» آن قرار گرفتهايم، و فلاسفه گفتهاند: بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و اين عيانى است كه نياز به بيان ندارد.
ثانياً: از اين كه بگذريم، آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسانهائى كه در آينده بتوانند با بازوان تواناى خويش چرخهاى عظيم جامعه را به حركت در آورند، كار نيست؟